چطوری شروع کنم؟!! وای! واقعا نمیدونم چطوری شروع کنم!!! بزارین سلام کنم...سلام
انگار دارم برنامه کودک اجرا میکنم!!!! فکر نمیکردم ۱ ماه وقفه در وب نویسی اینقدر منو سرخورده کنه!! فکر نکنین دارم ادا در میارم واقعا نمیدونم چی بنویسم چی بگم اصلا چطوری بنویسم! بزارین هرچی میاد تو ذهنم بنویسم از دفعه ی بعد قول میدم مثل بچه ی آدم بنویسم!
این پست رو هرچند ناقابل تقدیم میکنم به هیوای نازنین که بی دریغ و دلسوزانه در این مدت که نبودم وبلاگ رو مدیریت کرد هزاران بار بهتر از من...این حرفها تعارف نیست...به حدی این چند وقت من به هیوا زحمت دادم که مامانم هم از دستم شاکی شده بود...انرژی بالا و مثبت هیوا به فضای وب هیجانی دوست داشتنی داده و اونقدر ماهرانه همه ی کارها رو کنترل کرده که وقتی وارد وبلاگ شدم دهنم باز موند، با اون موسیقی بسیار بسیار زیبایی که انتخاب کرده و متنهایی که به قلم خودش نوشته؛ خلاصه همه چیز فوق العادست! دلم میخواست قدردانی مفصل تری ازش میکردم ولی هیچی ندارم که جبران زحمات این چند وقتش باشه. می سپرم بهش لیره بدن...لیره دوست داری هیوا؟!![]()
هیوای نازنین! فقط امیدوارم حرفام رو باور کنی و تعارف قلمداد نکنی چون اگه لطف تو نبود من نمیتونستم با خیال راحت بشینم گوشه اتاقم و درس بخونم! کاش یه روز بتونم جبران کنم! ![]()
![]()
و بینهایت ممنونم از همه ی شماها که به هیوا کمک کردین تا فضای وب صمیمی و دوست داشتنی شه...همه ی نظراتتون رو خوندم!! نمیدونین چقدر از اینکه حال منو از هیوا میپرسیدین خوشحال میشدم! هروقت هیوا حرفی از وب میزد اشتیاقم برای برگشتن بیشتر میشد...اون چند روز کنسرت داشتم از فضولی و هیجان میمردم...با اینکه چندتا از دوستام که رفته بودن؛برام تعریف کردن ولی دلم میخواست بیام ببینم تو وب چه خبره؛ که اومدم دیدم خیلی خبر بوده
چقدر بده که من بلد نیستم درست تشکر کنم و حرفام خیلی کلیشه ای و تعارفی به نظر میاد...به بزرگی خودتون ببخشید!
خیلی خوشحالم که این کنکور نفرین شده تموم شده و الان احساس یه زندانی فراری رو دارم!!! چون با اینکه خلاص شده ام اما هنوز در فکر اینم که نکنه دوباره مجبور شم واسه سال بعد...فکرشم حالم رو بد میکنه!! در مورد کنکور هم بگم؛ سراسری خوب بود...آزاد عالی بود!





