تولد یک بازیگر و کلی خاطره
هیوا
نمي دونيد چقدر برام سخته كه بعد از اين همه مدت دوري از وبلاگ، يكي از مهمترين پستهاش رو بنويسم. اما نه دوست داشتم و نه دلم مي اومد كه همه زحمات اين روز رو هاله عزيزم به تنهايي متحمل شه، البته دلم مي خواست منم سهمي داشته باشم. به هر حال از روزي مي نويسم كه مطمئنا بيشتر طرفداراي آنلاين! بهداد به خاطرش به اين وبلاگ سر مي زنن.
مي دونم ميشه براي يه تولد كارهاي زيادي انجام داد: ميشه يه جشن ساده يا يه جشن پرخرج گرفت، ميشه يه كادوي تولد ارزون يا گرون، كوچيك يا بزرگ آماده كرد ميشه اون شخص رو غافلگير كرد يا از قبل در جريان جشنش قرار داد و ... ولي يه چيزي تو همه تولدها مشتركه و اون هم تبريك گفتنه. تبريك بگيم تا ثابت كنيم خوشحاليم كه چنين روزي به دنيا اومده، كه اميدواريم سالهاي سال با سلامتي زندگي كنه و هميشه موفق باشه. تولد بيشتر آدمها فقط براي خانواده اشون مهمه اما... بعضي ها هستن كه با كارها و آثارشون بخشي از خاطرات ما رو شكل مي دن و ميشه به ايشون يه تبريك صميمي جمعي گفت پس:
حامد بهداد به خاطر تمام خاطرات خوشي كه با نقش آفريني هات برامون ساختي، تولدت مبارك!

۳۵ سالگی ات مبارک!
هاله
حامد بهداد؛ 35 ساله شدی و در دنیای هنر 10ساله ...
10سالگی ات مبارک!
برای ما، این 10 سال پر بود از دیدنی ها و خواندنی ها!
رک باشم؛ خوش گذشت! انصافا این 10 سال برای ما خاطره شد!
خطاب به تو می نویسم، به این امید که روزی آن را بخوانی!
در این 10سال، طعم مَلس هنر را به ما چشاندی و روز به روز ما را برای چشیدن این طعم بیادماندنی حریص تر کردی!
می دانم، آگاهانه بوده است! در نگاهت، در ادای جملات و در آن لحظه های بهدادی ات، داد می زدی:
"من شما رو غافلگیر می کنم"
الحق والانصاف که غافلگیرمان کردی!
نه در آن لحظه که میز را شکستی... و نه در آن لحظه که شیشه ی ماشین را خرد کردی!
نه! نه! ما آن هنگام غافلگیر شدیم که تو روبروی ملوک خانم ایستادی و فقط نگاهش کردی...با شلیک سمیره آرام آرام به زیر آب رفتی... و دردمندانه لالایی مادرت را زمزمه کردی!
اما!!!
.
.
اُف بر من!
بی انصافی کردم! ربع اول زندگی ات هرچه بود؛ شیرین یا تلخ؛ مطمئنم بنیان خوبی بوده برای این 10 سال و 10 سالهای دیگر! پس اصلاح می کنم!
حامد بهداد، 35 سالگی ات مبارک!
آرزوی قلبی ام، هر آن چیزی است که آرزویش را داری!
سرت سبز باد و دلت شادمان تنت پاک و دور از بدِ بدگمان

و متن زیبایی به قلم هدیه عزیز:
خسرو آرام نفس مي كشد. بيرون از خانه. در سرماي جان سوز. تنها هفت دقیقه تا پاييز باقی مانده است. اما خسرو لرزش تمام بدنش را به راحتي گذر اتومبيل از كنارش حس مي كند.اما او تنها، خسته است. روز چهارمي است كه کافه ستاره بسته شده . او آرام و بي حس به درب بسته آن و علامت "بسته است" نگاهي مي اندازد. زماني اين كافه تنها محلي بود كه خسرو در آن مي نشست و از پشت پنجره گذر چهار فصل را مي ديد.سايه آفتاب بر صورتش سنگيني مي كند و دردِ درون چشمانش اش را مي پوشاند.زخم هايش پر التهاب اند. زخم هايي از جنس سياهي. از جنس خستگي.
زخم هاي رويا. روياهاي بي انتها. روياهايي كه اكنون به حقيقت پيوسته اند.خسرو نگاهش را به آسمان مي اندازد. اولين قطره باران روي صورت او فرود مي آيد. از روي گونه اش مي غلتد و به خاطره ها مي پيوندد.چهار شبانه روز است كه چشمان خرمايي خسرو چيزي جز تاريكي نديده است. هر شب سياه تر از شب قبل. هر روز از تلخ تر از ديروز.هر شب تنهايي. هر شب بي كسي. هر شب تنها...فقط و تنها با خدا.
خسرو در خود مي پيچد . به ساعتش نگاهي مي اندازد. مشتش را باز مي كند.
يك مشت پر عقاب به نرمي پايين مي ريزد. همچون برف آرام و بي صدا فرو مي ريزد. پرهايي به سياهي دل اين شب. خسرو نميداند كه چه اتفاقي افتاده است. تنها روان شدن پرها را در درياي بي كران قطره هاي باران مي نگرد و مي انديشد به فردا. روز سوم. روز سومي كه در اين شهر مي گذراند.پوچ و بي دليل. خسرو تنها است. اما نه به تنهايي شاپرك. و نه به تنهايي درخت چناري كه آن سوي خيابان قد علم كرده.حسي بي انتها و دردآور اعماق قلب خسرو را به درد مي آورد. حسي پنهان تر از حس ترس.

قرار خسرو چند دقيقه ديگر است. قرار او با چه كسي؟ با خودش. قرار او باغ فردوس 5 بعد از ظهر با خودش. با خداي خودش. خسرو راه مي رفت. در خلوت خود قدم ميزند. گام هاي بلند و محكم.مردم در گوشه كنار خيابان نگاهي به او نمي كنند. براي خود او هم خوب است. علاقه اي به نگاه هاي تند مردم ندارد.راه ميرود. آدم ها از كنارش رد مي شوند. زني را ميبيند كه در گوشه اي از خيابان نشسته و به نقطه اي دور خيره شده است. خسرو نام او را نميدانست. اما شنيده بود كه مي گويند: اين زن حرف نمي زند. چرا؟ براي خسرو مهم نبود.خسرو همسفري ندارد. در اين تلاطم آشوب ها. او تنهاست. اما تنها براي خودش مهم است. ديگران از كنارش مي گذرند .تنه ميزنند.
خسرو براي من مهم است. من و هزاران آدم ديگر. اما خود او ميداند كه بهترين است. در اين كشمكش دردها. خسرو تنها ترين است.اينجا آخر بازي است.
[سي و پنجمين سالگرد تولدت مبارك.]
نقد سایه آفتاب برای دانلود:
مصاحبه رویش:
کسر شان است درباره جایزه حرف بزنیم!!

خواستیم مقدمه ی بازیگری که بازی اش (بخوانید نقش هایش)متعارف نیست، غیر متعارف باشد. حامد سرگذشت غیر متعارفی هم پیدا کرده است، زیرا هشت کار از ده نقش بلند او آنقدر خوب بوده اند تا باعث شوند، داوران جشنواره فجر و جشن خانه سینما این جوان را کاندیدای در یافت سیمرغ و تندیس کنند، اما در عین حال گویا هیچ کدام از این نقش ها آنقدر خوب نبوده اند تا یک و فقط یک جایزه برای او به ارمغان بیاورند.
پس با بازیگر همیشه کاندیدای ایران که جوانی خاص و البته هنرمندی تواناست گفت و گویی را ترتیب دادیم تا شاید رمز این حادثه را از زبان کسی که به زعم کارشناسان در فیلم هایی نظیر:"روز سوم"، "حس پنهان"،"بوتیک"، "آخربازی" و " کافه ستاره" درخشیده است،بشنویم.
جشن خانه سینما شروع شد. جوانی کنار صابر ابر و دوستان صمیمی دیگرش چون بابک حمیدیان، سام درخشانی،پژمان بازغی نشسته بود. جوانی که می گفتند:"تند یس نقش مکمل مرد متعلق به اوست." حتی به خود بهداد هم گفته بودند منتظر فتح جایزه باشد، با این حال ...
- چرا به تو جایزه نمی دهند؟
راستش نمی دانم!برایم هم اصلا مهم نیست. مهم اینست که یک «حرفه ای» باید بتواند تحت هر شرایطی کارش را درست انجام دهد که من هم دارم همین کار را می کنم.
[حامد به قول خودش یک نکته آلوده به طنز را هم می گوید:«نمی دانم جوایز را بر اساس قضاوت یک سری کارشناس می دهند و یا اینکه جایزه بردن از روی نوبت است!»
اگر به نوبت باشد، فکر می کنم مدت هاست از نوبت من گذشته. اگر هم به «کارشناسی» داوران مربوط باشد، یا بنده حقیقتا سزاوار نبوده ام و یا اینکه باید در کارشناسی و سلیقه داوران شک کرد!]
- پس دیگر زیاد به جایزه فکر نمی کنی؟
از ته قلبم می گویم؛ برایم مهم نیست جایزه بگیرم با نگیرم. هدفم ارتقا سطح بازی خودم و سلیقه سینما دوستان است. به نظرم این کاندیدا شدن های متوالی حاکی از آن است که سلایق مختلف و داوران جشنواره ها نیز حرفم را تایید می کنند و قبول دارند که به لحاظ کیفی در حال پیشرفت هستم.
- عقیده شخصی ما این است که در فیلم های «روز سوم» و «بوتیک» عالی بودی و می بایستی با دست پر جشنواره را ترک می کردی. خودت چی فکر می کنی؟
حتی حرف زدن راجع چنین سوزه ای هم زشت است و من کسر شاَنم می آید که بخواهم بیشتر از این پیرامون جایزه نگرفتن هایم توضیح دهم.
- اما مردم تو را دوست دارند و دلشان مس خواهد بازیگر مورد علاقه شان جایزه بگیرد. ما در سالن دیدیم وقتی اسمت خوانده شد، چقدر تشویقت کردند.
امیدوارم مردم در انتخاب شان اشتباه نکرده باشند.
- حقیقت دارد که قرار بوده جایزه مرحوم شکیبایی را به پسرش دهی؟
بله!حقیقت دارد. راستش اوایل مراسم آقای احد صادقی که یکی از زحمت کشان سینماست، آمد و زیر گوشم گفت: «قرار است جایزه مرحوم شکیبایی را تو بدهی.»با خودم فکر کردم آیا درست این جایزه را من بدهم؟!
خلاصه تو "شیش و بش" بودم و داشتم بر این تردید فایق می آمد که احد دوباره آمد و گفت که امین تارخ خودش می خواهد این جایزه را بدهد. بدین ترتیب از دردسرهای تردیدم رهایی یافتم و البته احساس کردم که احتمالا مرحوم شکیبایی مرا قابل ندانسته که جور نشد تا جایزه اش را بدهم.
- بعد از اینکه جایزه نگرفتی و البته از اهدای جایزه ی مرحوم شکیبایی هم محروم شدی، کسی هم دلداری ات داد؟
بله،طبق معمول رفقا یک حرفایی زدند.
-از اینکه دوستانت هوایت را داشتند خوشحال بودی یا ناراحت؟
دلداری شان بیش از آنکه مرهم باشد، ناراحتم می کرد. دلیلش هم این بود که من اصلا احتیاجی به دلداری نداشتم!
از آنجایی که «سوءداوری ها» در جشنواره فجر باعث شده بود تا زحماتم در حس پنهان دیده نشود، همین که اینجا کاندیدم کردند، نشان می داد کارم را درست انجام داده ام.
- چه تعبیری در ارتباط با آن دلداری ها داری؟
به نظرم دلداری دادن بچه ها یک چیزی شبیه ماست مالی کردن و ترحم بود! با این حال شب جشن لحظه ای هم وجود داشت که من در آن خوشحال بودم.
- کی؟
موقعی که بابک (حمیدیان) جایزه گرفت. باور کنید، روزی که فهمیدم کاندیدا شده ام از خدا خواستم تا جایزه نگیرم!
- چرا؟
دلم می خواست کسی این جایزه را بگیرد که از بردنش خوشحال تر می شود. و بابک کسی بود که چنین شرایطی را داشت. به همین خاطر از خوشحال او حس خوبی به من دست داد، مخصوصا که اگر جایزه را می بردم نمی توانستم به اندازه حمیدیان خوشحالی کنم.
- چرا نمی توانستی ؟
چون آن زمان که جایزه می گرفتم، نگرفتم ... . یعنی یه جورایی این قضیه طراوتش را برای من از دست داده است.
- عده ای معتقدند «حامد بهداد» به خاطر نقش های کوتاهی که بازی کرده و برخی انتخاب های غلطی که داشته نتوانسته تبدیل به سوپر استار شود.
من بازیگرم. اصلا "سوپر استار" یعنی چه؟! کسانی که می گویند؛حامد نباید نقش کوتاه بازی می کرد همان افرادی هستند که اعتقاد داشتند؛ هیچ کارگردانی به من نقش مثبت نمی دهد، اما بر خلاف پیش بینی شان دیدید که نقش مثبت هم بای کردم. در کارنامه من همه جور نقشی دیده می شود. کوتاه، بلند ... مثبت، منفی. اینها اهمیتی ندارد، زیرا مهم «نقش» است . مهم بازیگری است.
- چقدر معتقدی که بازیگر هستی؟
تمام اساتیدم مرا تایید می کنند. نمونه اش استاد حمید سمندریان که گمان نمی کنم در سینمای ایران و در زمینه ی تدریس بازیگری، بزرگ تر و شایسته تر از ایشان کسی وجود داشته باشد.
- شریفی نیا در جایی گفته که اگر حامد به حرف های من گوش بدهد، موقعیتش در سینما فرق خواهد. با این نظر موافقی؟
من به حرف هایی کسی مثل شریفی نیا گوش می دهم. منتها او تا به حال که حرفی به من نزده.
حامد در خاتمه می گوید:«از این مصاحبه ناراضی ام!»
پرسیدیم: چرا؟ جواب داد:«چون در حال حاضر از همه چیز خودم ناراضی ام!»
او همچنین اذعان داشت که اگر قرار بود بازیگر از نقش های کوتاه آسیب ببیند این اتفاق باید خیلی وقت پیش برای هنر پیشه هایی چون رابرت دنیرو می افتاد.
و یک خبر:
"رازهاي ناگفته خورشيد پير الموت" جلوي دوربين ميرود.

دري در اين باره گفت: قرن 4 و 5 هجري دوران پرمخاطرهاي در ايران به شمار ميرود و اوضاع سياسي، اجتماعي، فرهنگي و ديني در آن ايام نيز از اهميت خاصي برخوردار است. هجوم تركان سلجوقي و سيطره آنها بر قسمت اعظمي از ايران از يك سو و نفوذ خلفاي عباسي از سوي ديگر و همچنين قيام حسن صباح و اسماعيليان و تاثيرات خلفاي فاطمي در مصر اوضاع ايران را دستخوش تحولات بسياري كرده بود، وجود شخصيتهاي بزرگ سياسي مذهبي و ادبي در آن دوره خود قابل توجه است كه شخصيتهايي نظير خواجه نظامالملك طوسي، حسن صباح، ملكشاه سلجوقي، حكيم عمر خيام، امام محمد غزالي و شيخ احمد غزالي و ... را ميتوان نام برد كه اتفاقا برخي از اين شخصيتها در اين سريال ديده ميشوند.
دري درباره داستان سريال رازهاي ناگفته خورشيد پير الموت، افزود: ضمن بررسي كلي وضعيت آن برهه تاريخي قصه درباره زندگي جواني به نام فريدالدين است كه از طلاب مدرسه نظاميه نيشابور است، فريدالدين به قصد يافتن سرالاسرار و رمز و راز هستي از نيشابور عازم قلعه الموت ميشود... او در راه بيمار شده و در كاروانسرايي بيتوته ميكند.
در آنجا با دختري به نام ستاره آشنا و هر دو دلداده يكديگر ميشوند، ستاره ميكوشد فريدالدين را از رفتن به الموت منع كند ولي فريدالدين كه شيفته دانستن درباره الموت است پس از قرار ازدواج با ستاره راهي قلعه ميشود، اما در قلعه الموت متوجه ميشود براي فداييمطلق شدن وي نميتواند ازدواج كند، عشق ستاره از يكسو و ديدن مشكلات از سوي ديگر فريدالدين را دچار شك و ترديد ميكند.
از جمله عوامل ديگر رازهاي ناگفته خورشيد پير الموت، ميتوان به حسن پويا، فيلمبردار باسابقه سينما و تلويزيون و فيلمبردار سريال مريم مقدس اشاره كرد.
صدابرداري اين پروژه نيز به عهده بهروز عابديني است و بجز حامد بهداد و الناز شاكردوست جمعي از هنرمندان باسابقه سينما، تئاتر و تلويزيون به ايفاي نقش خواهند پرداخت.
رازهاي ناگفته خورشيد پير الموت در 13قسمت 45 دقيقهاي براي شبكه 4 سيما توليد ميشود و قاسم جعفري به عنوان مشاور كارگردان و تهيهكننده، دري را در ساخت اين اثر ياري خواهد كرد.
**از زهرا و حامد عزیز بسیار ممنونم که اگر کمکهاشون نبود نمیتونستم این مطالب و عکسها رو آماده کنم! زحمت تایپ مصاحبه و اسکن عکس آن بر گردن زهرا بود
و زحمت عکسهای دیگه رو هم داداش عزیزم، حامد کشید!
و از هدیه نازنین هم به خاطر مطلب زیباش ممنونم!
و در انتها از هیوا که همیشه همراهی اش به من قوت قلب داده سپاسگذاری می کنم که با وجود مشغله ی زیادی که داشت زحمت نوشتن متن رو کشید!![]()
دلم نیومد ننویسم از این اتفاق تلخ...سوختن سینمایی که من یکی از بهترین لحظه های زندگی ام رو در کنار یه دوست اونجا تجربه کردم(یادت هست دوست نارنجی ام؟)...کافه ی فرزند علی حاتمی...لیلای عزیز...وقتی شنیدم همچین اتفاقی افتاده یاد چهره ی آروم لیلا حاتمی افتادم و قلبم تیر کشید...از بین رفتن سینما تو این روزا غم بزرگیه...آدم حس میکنه یه گوشه از هنر مملکتش خراب شده.
نمیدونم!! ولی فکر کنم من آدم بدشانسی ام...همیشه سینماهایی که برام خاطره انگیزه می سوزه!!! مثل سینما شهر فرنگ و شهر قصه!!!
اتفاق خیلی بدی بود، اونم الان که ما داریم واسه یه جشن آماده می شیم.
راستی آخرین فیلمی که توی این سینما دیدم، دایره زنگی بود!
مسعود اطيابي تهيه كننده فيلم «دلخون» در گفتوگو با خبرنگار سينمايي فارس در مورد آخرين مراحل اين فيلم گفت: فيلمبرداري اين فيلم از نيمه گذشته و پس از پايان فيلمبرداري در زندان قزل حصار دو روز است گروه به تهران برگشته و مشغول ادامه فيلمبرداري در تهران هستيم.
وي افزود: تدوين فيلم نيز بهصورت همزمان آغاز شده و فيلمبرداري فيلم تا پنجم آذرماه به پايان ميرسد و تمام گروه در تلاش هستند تا «دلخون» براي نمايش در جشنواره فيلم فجر آماده شود.
در خلاصه داستان «دلخون» آمده است: عماد به خاطر شكي كه به همسرش داشته او را به قتل رسانده است و اكنون منتظر صدور و اجراي حكم اعدام است اما با ورود سيما به عنوان وكيل تسخيري و پيشنهاد غافلگير كنندهاي كه ميدهد مسير داستان شكل ديگري پيدا ميكند.
در «دلخون» ، «حامد بهداد» يكي از نقشهاي متفاوت خود را ايفا كرده و با اين فيلم به جشنواره امسال حاضر خواهد بود. 
الناز شاكردوست، حامد بهداد، پوريا پورسرخ، هوشنگ توكلي، حبيب دهقان نسب، هنگامه حميدزاده، افسانه ناصري، حشمت آرميده و مهراج محمدي بازيگران فيلم «دلخون» هستند.
ساير عوامل «دلخون» عبارتند از: كارگردان: محمد رحماني، نويسندگان: عليرضا محمودي و محمد رحماني، مدير فيلمبرداري: حسن كريمي، مدير توليد: رحمت عبدالله زاده، صدابردار: بابك اخوان، طراح صحنه و لباس: مجيد ليلاجي، طراح گريم: مهين نويدي، دستيار اول كارگردان و برنامهريز: روزبه سجادي حسيني، مدير تداركات علي محمودي، تدوين: مستانه مهاجر، صداگذاري و ميكس: محسن يوسفي، عكاس: امير عابدي، تهيه كننده: سيد مسعود اطيابي، حسين حقگو ،محصول سازمان توسعه سينمايي سوره
ممنون از وبلاگ منفی مثل حامد بهداد
و آیدا عزیز به خاطر عکسها![]()
**کاملا شبیه علامت تعجب شدم!!! عجب سرعت عملی!!!!!!!!!
یهو اون همه مو و ریش رو از ته زد!جدیداً چه کارها که نمی کنه...تا باشه از این حرکات محیر العقول!! باورم نکردنیه...گویا نقش اول هم هست...بعد تا الان دو تا فیلم برای جشنواره ی فجر داره!!! با گریم و نقش متفاوت! این بار جداً غافلگیر شدم!!! شما رو نمیدونم!
نمیدونم جریان از چه قراره!! طبق خبرها حامد بهداد داره تو سریال "به کجا چنین شتابان" بازی می کنه! که اصولا خبرهای کوتاه و ناقصی ازش داده میشه...و خبر بازیش در این فیلم نه تکذیب میشه نه تایید!!! نه عکسی نه خبر تکمیلی ای! هیچی!
حکایت فیلم سینمایی "دلخون" جالب تره!! در حالی که خبری از بازی بهداد و کلا ساخت همچین فیلمی نبوده، یکدفعه خبرهایی شنیده میشه از اینکه بهداد تو این سریال نقش جذاب و خوبی رو بازی میکنه و گریم متفاوتی هم داره!!! (مهین نویدی: این شخصیت(با بازی بهداد) سابقه محکومیت و از نظر روحی روانی هم مشکل دارد و در شرف اعدام است.)
این در حالیه که اعلام شده فیلمبرداری فیلم "زندگی با چشمان بسته" ی صدرعاملی از ۵آذر شروع میشه و حامد بهداد قراره تو اون فیلم بازی کنه!!!
هیچ خبر درست و حسابی ای از شروع و پایان فیلمبرداریه فیلمهایی که گفتم داده نشده...حتی در مورد نقش بهداد!! نمیدونیم کدوم شایعه ست کدوم واقعیت! سینمای ما هم اصولا تبدیل شده به سایت فوتبال ما!!! بانی فیلم هم خبررسانی رو کلا فراموش کرده و مدام در حال بررسی و نقد موضوعات مختلف فرهنگی و هنریه!!!
خبری که از دلخون خوندم به نظرم مهمتر از اینه که هیچ جا اعلام نشه!!! نمیدونم چرا فقط پروژه های کاری بهداد در سکوت کامل خبری ساخته میشه!!! بقیه ی بازیگرا هنوزتو فلان فیلم بازی نکرده، عکس و خبره که از سر و روی سایتها و روزنامه ها می ریزه!!!
این خبر مربوط به دلخون که یکی از دوستان برام فرستاده بود!
مهین نویدی طراح چهرهپردازی فیلم سینمایی "دلخون" به کارگردانی با محمدرضا رحمانی است.
وی درباره نوع گریم فیلم تازه رحمانی به خبرنگار مهر گفت: "دلخون" یک درام اجتماعی است و فضایی واقعگرا دارد. چهره اغلب بازیگران تغییر زیادی ندارد و مهمترین تغییر را روی چهره حامد بهداد داریم. نقشی که او بازی کرده جذاب است و به چهرهپرداری خاص نیاز دارد.
نویدی افزود: این شخصیت سابقه محکومیت و از نظر روحی روانی هم مشکل دارد و در شرف اعدام است. این بهم ریختگی روانی را بدون اغراق و تصنع سعی کردیم در چهرهپردازی بهداد نشان دهیم. فیلمبرداری "دلخون" به تهیهکنندگی مسعود اطیابی از مدتی پیش شروع شده است.
این هنرمند که به عنوان چهرهپرداز با مجموعه تلویزیونی "کلاهپهلوی" هم همکاری میکند درباره آن گفت: محمدرضا شریفینیا به تازگی به گروه ملحق شده و نقش میرزا رضا یک مرد مذهبی و معتمد شهر را بازی میکند. چهره او را متناسب با این شخصیت تغییر دادیم.
فیلم سینمایی "دعوت" به کارگردانی ابراهیم حاتمیکیا که نویدی چهرهپردازی آن را بر عهده داشته، روی پرده سینماها است.
**برای تولد به پیشنهاد چندتا از بچه ها قرار یه کارایی بکنم!! البته بگم خیلی خاص و ویژه نیست!! یه تولد ساده! چون هیوا هم مشغول درسه و از کمکهاش محرومم و خودم هم یه سری کار برام پیش اومده واقعا بیش از یه تولد ساده کاری نمیتونم بکنم! پیشاپیش از همتون به خاطر حال گیریه شب تولد که قراره پیش بیاد معذرت میخوام!![]()
با شعار«تا شقايق هست،زندگي بايد كرد»؛
سينماگران ايراني با «برنامه جهاني غذا» اعلام همبستگي كردند.
به گزارش خبرنگار سينمايي فارس، ديروز در مراسمي در مركز همايشهاي بينالمللي رايزن كه با حضور سينماگران و مسئولان سازمان ملل در ايران برگزار شد، سينماگران ايران همبستگي خود را با برنامه جهاني غذا اعلام كردند.
بنا بر اين گزارش، در اين مراسم كه اجراي آن به عهده «حميد فرخنژاد» بود ابتدا تيزري درمورد اين برنامه جهاني پخش شد و سپس نگين گرامي نماينده برنامه جهاني غذا در ايران توضيحي در مورد اين برنامه ارائه كرد.
وي در ادامه پيام دالي بالقسمي مدير منطقهاي برنامه جهاني غذا مستقر در قاهره را قرائت كرد كه در اين پيام آمده: برنامه جهاني غذا بزرگترين برنامه سازمان ملل در زمينه فراهم كردن غذاي كافي و داراي كيفيت مطلوب براي افراد نيازمند است كه در حال حاضر اجرا ميشود.
سينماي ايران 300 جايزه بينالمللي دارد و برنامه جهاني غذا نياز به حمايت هنرمندان ايراني دارد اميدوارم در سالگرد اولين روز اين برنامه هنرمندان بيشتري در اين برنامه شركت كنند.
در ادامه «فرهاد توحيدي» عضو هيأت مديره خانه سينما به روي صحنه رفت و گفت: افتخار دارم به نمايندگي از هيات مديره خانه سينما و هنرمندان خوشحالي خود را از اين اعلام همبستگي اعلام كنم. سازمان خواروبار جهاني سازمان ملل وظيفهاش كمكرساني به پناهندگان و آوارگان در سرتاسر دنياست و در همهجاي دنيا هنرمندان بهعنوان يكي از گروههاي مرجع مورد توجه مردم با سازمان ملل همكاري ميكنند تا اين وظيفه ذاتي خود را به نحو احسن انجام دهند.
وي افزود: در ايران ما از گذشته سنت دستگيري از فقرا و مهماننوازي را داريم و از معدود مللي هستيم كه از 30 سال قبل به اين سو با امواج پناهندگان ناشي از بحرانهاي انساني و جنگ روبرو بوديم و در طول اين دوران و در زمان بلاياي طبيعي هنرمندان ايراني در صف مقدم ياري رسانان و آسيبديدگان بودهاند. به قول نيچه «اگر هنر نبود حقيقت ما را ميكشت» و ما هنرمندان وظيفه تلطيف اين حقايق را بر عهده داريم من به نمايندگي از همكارانم ضمن اعلام همبستگي سينماگران ايراني با اين برنامه اميدوارم در طول اجراي اين برنامه در ايران نداي كمك هنرمندان باعث جلب توجه هر چه بيشتر مردم به اين برنامه و رونق آن شود.
پس از نمايش كليپ ديگري در مورد برنامه جهاني غذا، دارا دربندي مدير اطلاعرساني برنامه جهاني غذا در ايران پس از ارائه آماري از فعاليتهاي اين برنامه گفت: در سال 1341 همزمان با زلزله بوئينزهرا فعاليت اين برنامه آغاز شد و ايران اولين كشوري بود كه از اين برنامه استفاده كرد. همچنين در سال 2005 با توجه به لزوم اطلاعرساني بازي امداد غذايي توسط سازمان ملل طراحي و منتشر شد كه تاكنون در 14 كشور دنيا اين بازي ترجمه و عرضه شده است و ايران پانزدهمين كشوري است كه اين بازي را به زبان فارسي ترجمه كرده و امروز از نسخه فارسي اين بازي رونمايي خواهد شد.
پس از پخش بخشي از اين بازي كليپي با حضور حميد فرخنژاد، حميد جبلي، عيلرضا شجاع نوري، بهرام رادان، بهاره رهنما، حامد بهداد و رضا كيانيان پخش شد كه در اين كليپ شعري از سهراب سپهري دكلمه شد و پس از نمايش اين كليپ فرخنژاد گفت: قرار است با كمك خانه سينما اين كليپها در سطح وسيعي قبل از نسخههاي ويدئوي فيلمها يا قبل اكران فيلمها در جشنوارهها و مجامع مختلف پخش شود.
پس از نمايش كليپ ديگري با حضور رضا كيانيان در مورد برنامه جهاني غذا، اين بازيگر به روي صحنه رفت و گفت: من در مورد گرسنگي و فقر از دوران جواني خيلي فكر كردهام و هميشه درگير اين موضوع بودهام. براي حل اين مشكل هميشه يا عدهاي چريك ميشدند تا گروهي را بكشند كه به ديگران نان برسد يا ترحم ميكردند كه اين روش چيزي كم داشت و آن كرامت انساني بود. من هميشه فكر ميكردم چگونه ميتوان بدون ترحم و توهين به گرسنگان كمك كرد چون هميشه وقتي ميخواستند براي ما از گرسنگان كمكي بگيرند هميشه برايمان تصاوير و قصههاي ترحمآميز به نمايش در ميآوردند تا ما به آنها كمك كنيم.
وي افزود: در جواني كاريكاتوري از ژان پل سارتر ديدم كه در آن او كتابش را به پشت سرش پرت كرده بود تا به كودكي آفريقايي كمك كند. آن زمان اين تصوير مرا بسيار هيجان زده كرد اما در نهايت فهميدم كه نهايت اين كار به همان مبارزات چريكي ميرسد و در نهايت امروز فهميدهام كه اين كار غلط است و ما بايد كتاب و فرهنگ را نگهداريم تا بتوانيم به مردم كمك كنيم. البته آدم گرسنه فرهنگ سرش نميشود و من اميدوارم از طريق كمك همراه با كار فرهنگي به روزي برسيم كه در جهان گرسنگي نباشد.
كيانيان در پايان تصريح كرد: ميگويند در تاريخ جهان جمعا سه ماه آن هم به صورت روزهاي پراكنده هيچ جنگي نبوده اميدوارم جنگ و گرفتاري و بلاياي طبيعي همه از بين بروند و كسي در جهان گرسنه نباشد.
در ادامه علي پهلوان خواننده گروه آريان به روي صحنه آمد و گفت: هنرمندان و ورزشكاران بهترين كساني هستند كه ميتوانند به برنامههاي اينچنيني كمك كنند.
وي سپس چند آهنگ از گروه آريان را اجرا كرد كه با تشويق حاضران در جلسه روبرو شد.
محسن رجبپور مدير شركت ترانه شرقي سخنران بعدي اين برنامه بود كه گفت: من از تمام دوستاني كه آمدهاند تشكر ميكنم و اميدوارم آمدن ما شروعي باشد براي اينكه ديگر در دنيا گرسنهاي نبينيم. اين آرزوهاي ماست و اميدواريم با كمك هنرمندان و صاحبان صنايع كاري كنيم همانگونه كه نام ايران در علم و دانش در دنيا حرف اول را ميزند در زمينه كمكرساني نيز در تمام جاهايي كه حتي ممكن است نام ايران را نشينده باشند نام كشورمان بدرخشد.
بهمن فرمانآرا، خسرو سينايي، رويا تيموريان، داود رشيدي، فرهاد توحيدي، بهرام رادان، الهام حميدي، نيكي كريمي، لاله اسكندري، گوهرخيرانديش و افسر اسدي از جمله هنرمندان حاضر در اين برنامه بودند.
**با اینکه میدونم خبر رو تو وبلاگها دیگه خوندینُ چون احساس کردم مهمه اینجا هم گذاشتم!
یه سری سایت معرفی می کنم تا با برنامه جهانی غذا آشنا شین و اگه دوست داشتین اطلاعاتی کسب کنین از برنامه هاش!
فروشگاه اینترنتی ایفه >>که یکی از حامیان مالی برنامه ست!
امروز همراه یکی از دوستام رفتیم و فیلم "دو راه حل برای یک مسئله" رو دیدیم. چون فیلم برای گروه سنی کودک و نوجوانه، خیلی خاص و ویژه نبود و من فقط یه کم از نقش حامد بهداد می گم.
حامد بهداد پدر بداخلاق و البته بیکار و بی پول خانواده که دوتا فرزند؛ یه دختر به نام رویا و یه پسر که اسمش یادم نمیاد، داره و با همسرش که نقشش رو نیکی کریمی بازی کرده مدام در حال دعوا و جروبحثه.
فیلم 25 دقیقه بود و روی بعضی از سکانسهای حامد بهداد و نیکی کریمی فقط صدای رویا شنیده می شد با یک موزیک ملایم!
رویا از پدر و مادرش می خواد تا براش تولد بگیرن اما پدرش مدام میگه که پول نداره و مادرش هم میگه می بینی که میگه نداره!!! واقعا نمی دونم چطوری توضیح بدم!! آخه خیلی پیچیده ست توضیح فیلمش! سکانسهای بازی بهداد رو بگم و این متن کج و کوله رو تموم کنم! بعضی از سکانسها تخیل رویاست که من جلوش نوشتم تخیل!
1- دخترش رو بغل می کنه و می بوسه و شروع به آواز خوندن می کنه(البته اینجا فقط همون موزیک ملایم و صدای رویا شنیده میشه) و به همراه نیکی کریمی دست می زنن و رویا هم می رقصه بعد به رویا یه خیار میده و والسلام! (تخیل)

2- داره سر زنش داد و بیداد می کنه و سر خرج خونه دعوا می کنن...و چون بیکاره، زنش از دستش شاکیه...رویا که قبض آب و برق تو دستشه وارد خونه می شه و باباش می زنه زیر دستش و با داد میگه قبض آب و برق به تو چه ربطی داره! البته بعدش عذاب وجدان می گیره و سری معذرت میخواد...خیلی هم درمانده معذرت میخواد!
3- رویا وارد خونه میشه مامان و باباش رو که براش تولد گرفتن بغل می کنه و با باباش جیغ و داد می کنن(اینجا هم همون موزیک ملایم و صدای رویاست!)بعد آقای پدر در یک حرکت بهدادی!!! پا میشه و کادوی رویا رو با یک بالا و پایین پریدن شدید بهش میده! (تخیل)

4- آقای پدر رو مبل ولو شده و هی غر می زنه و وقتی رویا از مامانش می خواد براش تولد بگیره، مامانش میگه: بابات رو که می بینی، میگه نداره...و بهداد هم با داد میگه ندارم اگه داشتم می گرفتم! الان هم داره اعصابم خرد میشه برو تو اتاقت!
5- خانواده سر میز وایسادن و پدر روی میز میزنه و پسر کوچولوی خانواده می رقصه(کلا تو فیلم علاقه به رقص موج میزنه) (تخیل)
6- پدر روی زمین ولو شده و مادر داره دور و برش رو جارو می کنه و هی سر هم دیگه غر میزنن که یهو پسر کوچولو به مامانش میگه منو ببر شهربازی...مامانش هم میگه به بابات بگو...بیچاره بچه وقتی میره، میگه، باباش یهو داد میزنه، ندااااارم (ندارم بیشترین نقش رو توی این فیلم داشت!!) و بعد باباش میگه می خوای بری شهربازی پول بدی سوار خر شی بیا من خر!!...بعد پسرش رو با یه دست رو کولش میذاره و دور خونه می چرخونه، همسرش قهر می کنه و میره، رویا میزنه زیر گریه و وقتی داره میره از اتاق بیرون باباش سرش داد میزنه، چیه؟ چرا گریه می کنی؟ تو هم خرسواری میخوای؟!!؟!!
7- پدر با گل و شیرینی وارد مدرسه دخترش میشه!
فیلم با ورود پدر به مدرسه و لبخند رویا تموم میشه!!!

یه معلم هم در فیلم هست که نقشش رو الناز شاکردوست بازی کرده...فیلم برای بچه ها جذاب و دوستداشتنیه و من به شخصه همین جا از قاسم جعفری تقاضا میکنم بیشتر فیلم کوتاه برای بچه ها بسازه!! به هرحال من و دوستم کلی از دست پدر بداخلاق فیلم خندیدیم و چند جای فیلم هم از دیدن حرکاتش غافلگیر شدیم! انصافا بازیگرا خیلی خوب باهم مچ شده بودن...دختر کوچولویی که نقش رویا رو داشت یه جوری می پرید بغل بهداد و کریمی که انگار مامان بابای واقعی شن...پسر کوچولوی خانواده هم خیلی بامزه بود مخصوصا وقتی بهداد سرش داد میزد!!
خلاصه اینکه 25 دقیقه ی کودکانه و شیرینی رو با دوستم تجربه کردیم!
اصلاحیه: دوستم الان اومد گفت اسم بچه ها شهرزاد و شهرام بوده! من نمیدونم چطوری فکر کردم اسم دختره رویا بوده! حالا اسمش خیلی مهم نیست...مهم اینه که دختر بوده!!
اولین بار مهدی هاشمی رو تو فیلم الو، الو من جوجو ام دیدم
...قبل از اون مامانم میگه فیلمهای علی و غول جنگل و همسر رو هم دیدم که سر اولی کلی هم ترسیده بودم(من کلا تو بچگی هر فیلمی که میدیدم، میترسیدم!) ولی خب من یادم نیست!
اون موقع مهدی هاشمی رو نمیشناختم ولی آقای عروسک ساز الو الو من جوجو ام رو دوست داشتم...تو همون سالها ناصر هاشمی توی سریال سمندون بازی می کرد و چون قدرت تشخیصم خیلی کم بود فکر میکردم ناصر هاشمی همون مهدی هاشمیه!!! با اینکه به شدت از سمندون می ترسیدم(مخصوصا وقتی می خندید و تخم مرغ خام رو با پوست میخورد!!!) ولی سریال رو همیشه نگاه می کردم و جاهایی که لازم بود دستمو میذاشتم رو چشمام!!!
کم کم فهمیدم مهدی هاشمی و ناصر هاشمی دوتا آدمن!!!
بعد سریال چراغ جادو رو دیدم که مهدی هاشمی نقش غول چراغ جادو رو بازی میکرد و فوق العاده بود...هزاران چشم که بی نظیر بود...کم کم به سنی رسیده بودم که دوست داشتم همه ی فیلمهاشو ببینم!! مثل "ناصرالدین شاه آکتور سینما"(که مهدی هاشمی خیلی خیلی منو اون تو یاد چاپلین میندازه!!)، "دو فیلم با یک بلیط" که محشر بود و سریال "سلطان و شبان" که نیاز به تعریف نداره!

همه ی اینا گذشت تا رسیدیم به "روزگار قریب" !!


نمیدونم دقیقا چطوری باید حس و حالم رو موقع دیدن این سریال بگم!! ولی هرچی بود خیلی شیرین و دوستداشتنی بود!!! مهدی هاشمی بی نظیر بازی می کرد و سریال عالی بود...حیف که همچین سریالی باید از تلویزیون پخش می شد!! من تو سریال کسی رو ندیدم که بد بازی کنه!! کار کیانوش عیاری به عنوان کارگردان عالی بوده!! اصولا آدم پرحرفی هستم اگر ادامه بدم میتونم 10 صفحه از سریال و مخصوصا مهدی هاشمی بنویسم! یه چیز کوچیک دیگه میگم و تمومش می کنم...قسمت آخر سریال و مرگ دکتر قریب یکی از غم انگیز ترین لحظه هایی بود که توی یه سریال میدیدم! من گریه کردم اما بیشتر برای مهدی هاشمی...دیگه یادم رفته بود که دارم فیلم می بینم...من فقط گریه می کردم برای عزیزی که از دست دادم!!! از کیانوش عیاری ممنونم که صحنه ی مرگ رو خیلی زود تموم کرد چون هم اینجوری تو ذهنم موندگار شد و هم به خودم اومدم که دارم فیلم می بینم و دکتر قریب سالهاست که از بینمون رفته و مهدی هاشمی زنده و سرحال قراره بزودی تو فیلم همسر نازنینش؛ گلاب آدینه بازی کنه!
از مرگ گفتم! خدا بیامرزه حسین پناهی رو که
توی سریال همه مون رو غافلگیر کرد...روحش شاد!
شناسنامه
من حسینم
پناهی ام
من حسینم , پناهی ام
خودمو می بینم
خودمو می شنفم
تا هستم جهان ارثیه بابامه.
سلاماش و همه عشقاش و همه درداش , تنهائیاش
وقتی هم نبودم مال شما.
اگه دوست داری با من ببین , یا بذار باهات ببینم
با من بگو یا بذار باهات بگم
سلامامونو , عشقامونو , دردامونو , تنهائیامونو
ها؟!
** مهدي هاشمي متولد 1325 لنگرود، فارغ التحصيل رشته هنرهاي نمايشي از دانشگاه تهران است. وي در سال 1348 با مشاركت داريوش فرهنگ و چند تن ديگر از دوستانش گروه تئاتر «پياده» را تشكيل داد و خودش به عنوان نويسنده، بازيگر، كارگردان در آنجا فعاليت مي كرد و فعاليت در سينما را از سال 1359 با بازي در فيلم «زنده باد» به كارگرداني خسرو سينايي آغاز كرد. او همسر گلاب آدينه (بازيگر سينما و تئاتر) و برادر ناصر هاشمي (كارگردان و بازيگر سينما) است.
**حسین پناهی دژکوه در 6 شهریور 1335 (یا به روایتی 1339) در روستای دژکوه از توابع شهرستان کهگیلویه (دهدشت-سوق) در استان کهکیلویه و بویراحمد متولد شد. پس از اتمام تحصیل در بهبهان به توصیه و خواست پدر برای تحصیل به مدرسه ی آیت الله گلپایگانی رفته بود و بعد از پایان تحصیلات برای ارشاد و راهنمایی مردم به محل زندگی اش بازگشت. چند ماهی در کسوت روحانیت به مردم خدمت می کرد. تا اینکه زنی برای پرسش مساله ای که برایش پیش آمده بود پیش حسین می رود.از حسین می پرسد که فضله ی موشی داخل روغن محلی که حاصل چند ماه زحمت و تلاش ام بود افتاده است، آیا روغن نجس است؟ حسین با وجود اینکه می دانست روغن نجس است، ولی اینرا هم می دانست که حاصل چند ماه تلاش این زن روستایی، خرج سه چهار ماه خانواده اش را باید تامین کند، به زن گفت نه همان فضله و مقداری از اطراف آنرا در بیاورد و بریزد دور،روغن دیگر مشکلی ندارد.بعد از این اتفاق بود که حسین علی رغم فشارهای اطرافیان، نتوانست تحمل کند که در کسوت روحانیت باقی بماند. این اقدام حسین به طرد وی از خانواده نیز منجر شد. حسین به تهران آمد و در مدرسه ی هنری آناهیتا چهار سال درس خواند و دوره بازیگری و نمایشنامه نویسی را گذراند.
پناهی بازیگری را نخست از مجموعه تلویزیونی محله بهداشت آغاز کرد. حسین پناهی بیشتر شاعربود. و این شاعرانگی در ذره ذره جانش نفوذ داشت. نخستین مجموعه شعر او با نام من و نازی در 1376 منتشرشد،این مجموعه ی شعر تا کنون بیش از شانزده بار تجدید چاپ شد و به شش زبان زنده ی دنیا ترجمه شده است.
وی در 14 مرداد 1383 و در سن 49 سالگی بر اثر ایست قلبی درگذشت.
دوستانی دیگری که در این باره مطلب گذاشتن:
محمد در رویداد های هنری
رضا یوسفی در یادداشتهای یک فیلمساز
اقلیما در ابراهیم حاتمی کیا استادسینمای ایران
و همچنین دوستانی که فقط به یک نظر اکتفا کرده اند...
مقداد عکاس آماتور
مهران گروه تئاتر سروش
مهدی عمو پرویز
پیمان(محمد رضا فروتن)
رضا(دایره زنگی)
سارا
تشکر ویژه از هومن نیکفرد
و الهام(سفالین) که زحمت کشید و با اینکه سریال را ندیده بود لینک دعوت طرح قریب را در وبلاگ وزینش قرار داد...
برای اطمینان لینک رو گذاشتم که خودتون هم چک کنید!
فيلمبردارى اپيزود "سیاوش" از فیلم "شبانه روز" به كارگردانى اميد بنكدار و كيوان على محمدى به پايان رسيد.
به گزارش بانى فيلم؛ در آخرين روز فيلمبردارى اين اپيزود كه شب گذشته انجام شد حامد بهداد و آزاده صمدى جلو دوربين رفتند. پيش از اين بازى نگار جواهريان، رويا جاويدنيا و سعيد فروتن در اين فيلم به پايان رسيده بود. البته قرار است جواهريان در اپيزود بعدى نيز در چند پلان بازى داشته باشد. آخرين پلان هاى اپيزود "سیاوش" در خانه ای حوالی بلوار اشرفى اصفهان و خيابان هاى اطراف ميدان آرژانتين، شب گذشته فيلمبردارى شد. «شبانه روز» اولين تجربه سينمايى آزاده صمدى است.
همچنين قرار است از صبح دوشنبه فيلمبردارى اپیزود حورا(مهتاب کرامتی) در تهران آغاز شود.
مهتاب كرامتى، محمدرضا فروتن، سپيده اعلايى، پارسا پيروزفر، فلامك جنيدى و بهروز قادرى بازيگران اصلى اين اپيزود هستند. فيلمبردارى این اپیزود قرار است در لوكيشن هايى چون بيمارستان محك ، كاخ گلستان، لوكيشني در نياوران و خيابان هاى تهران انجام شود. اميد بنكدار و كيوان على محمدى اين روزها تدوين اوليه "شبانه روز" را در استوديو سحرخيز آغاز كرده اند. دومين تجربه بلند سينمايى اين دو كارگردان فيلمى اپيزوديك است كه ساختارى تو در تو دارد. سيدجمال ساداتيان تهیه کنندگی "شبانه روز" را بر عهده دارد.
منبع: بانی فیلم

خيلي دوست داشتم حتي براي ديدن همين يك سكانس هم كه شده، طويل بودن صفهاي جشنواره، بيرون ماندن اجباري و سرماي بهمن ماه و صرف كردن زماني ۴ يا حتي ۵ ساعته را تحمل كنم تا لحظه حركتي اين عكس را در فيلم ببينم.(راستي عكاسي فيلم هم جذابيتهاي خودش را دارد و البته از آن رشتههايي است كه براي ديگران خاطره ميآفريند.) بعدها در مصاحبهاي از نيوشا ضيغمي خواندم: «بعد از فيلمبرداري سكانس درگيري ندا و بهرام(عكس بالا به آن سكانس مربوط ميشود)، من و حامد بهداد هر دو گريه كردهايم زيرا حس واقعي بوده است و تماشاگر هم باورش خواهد كرد. وقتي خودت باور كردي، ديگران هم باور ميكنند.»
و اين هم گزيدهاي از *نقد نويسنده ماهنامه فيلم درباره اين سكانس و بازي حامد بهداد در اين فيلم: «حامد بهداد بازیگر جوان و تواناییست که به نظرم یکی از بهترین بیماران روانی سینمای ایران را خلق میکند. او بی مهاری جذاب چنین نقشی را کاملا کنترل شده عرضه میکند و اساسا مولفه اضطراب یکی از بخشهای موفق بازیهای اوست. او بخش مهمی از حس پنهان را به عهده گرفته و واضحا بازیاش را در فصلهایی که هست برجسته میکند. شاید این برجستگی و تفاوت را بتوان اشکال فیلم دانست، اما قطعا به او مربوط نمیشود و نویسنده و فیلمساز در برابر این اختلاف سطح شخصیت - بازیها مسئولاند. بهداد میتواند توامانی عشق و استیصال و خوفانگیزی را در بازی و به ویژه نگاه و لحن خود خلق کند. و اصلا نیازی نبود که چند بار بگوید که این جور آدم ها را باید کشت تا بخواهد ما را نگران کند – که البته تشویش اضافه ای هم ایجاد نمیکرد. بر خلاف ریشهیابی ناکام فیلم در باره کنشهای بقیه، این جا میتوان جنون او را باور کرد و عشقی را که به نسیم داشته و به ندا دارد. بیشتر این تاثیرات در بازی و بهرهوری درست او از همه ابزار نمایشی در بازیست. مثلا نگاه کنیم به جزئیات رفتارش، وقتی بر آن کاناپه سفید در مقابل سیمین نشسته و بیتاب است. به نظرم او حرکاتش را توزیع میکند و مثلا در جای درستی دستش را عقب میکشد و دست دیگرش را به دماغش میکشد. بهترین فصل فیلم هم با حضور او رقم میخورد و عجیب این که کارگردانی صحنه و دینامیسم آن هم یک سر و گردن از بقیه فیلم بالاتر است. آن جا که ندا به کارگاه بر میگردد و بهرام منتظر اوست. او پیشتر در محل کار امیر، گردنبند سبز مادرشان را یافته و از این بخشش خواهرش خشمگین است.
وحشت آسیب رسانی احتمالی او ( هم در ما و هم در نگاه ندا) در کنار منبع نوری که با ضربه دست او به حرکت در آمده و نورهای لکه ای بعدی، فضای موهومی را خلق کرده که به همه دیالوگها و حرکات بعدی آنها بار دراماتیک پایه بخشیده است. در این جاست که ندا برای اولین و آخرین بار در برابر بهرام و در دفاع از رابطه عاشقانهاش میایستد. حتی گردن بند را از گردن او میکشد و زخمیاش میکند. بازیها هم طراز هماند و بیشترین تاثیر تقطیع نماهای درشت را هم در این جا داریم. این جا دیگر قرار نیست که برای شنیدن این جمله ندا که " نمیذارم فردامو خراب کنی"، یک فصل خنثی چیده شود. شاید با اشاره به این تنها سکانس موفق فیلم، به این نکته بدیهی اشاره کرد که حرکات و جملات در خدمت آفرینش فصلها و داستان هستند و نه بر عکس....درست مثل همهی حضور بهرام و حتی مرگش که بهترین فرجام او بود، با انبوهی حس پنهان سرکوفته».
وقتي اين عكس را ديدم از خودم پرسيدم اين نور شديد چيست؟ يا اين محيط تاريك و رعبانگيزي كه اين كاركتر در آن است، قرار است با اين كاتر زردرنگ در آن چه اتفاقي بيافتد؟ زخم روي پيشاني و تشويش صورت حامد بهداد از چيست؟
نه تنها به اين ميگويند بازي بدون ديالوگ بلكه به نظر ميرسد بازي بدون حركت سينمايي هم بوده. كه با يك عكس نمايان شده و جلوه كرده، البته نميشود تاثير ميزانسن و نورپردازي خوب و سكوت تاثيرگذار صحنه را منكر شد، اما همين تك جملهاي كه از نيوشا ضيغمي نقل كردم نشان ميدهد كه بهداد با اين "سكانسِ" فيلم چهها كرده! حتي با ديدن اين عكس با خود گفتم كه آيا اين صحنهاي از يك فيلم ايراني است؟ سينماي ايران گنجايش چنين لحظاتي را دارد؟! حامد بهداد تنها يكبار كانديد نشد، درست براي همين نقش بهرام! در جشن خانه سينما كه كانديد شد و با اينكه اين بار تصور ميشد گويا سينماي ايران ظرفيت درك چنين نقشآفرينياي را پيدا كرده و بيترديد تنديس اين جشن به ايفاگر بيبديل نقش بهرام (حامد بهداد) خواهد رسيد اما ... نشد آن چه كه بايد ميشد! حامد بهداد قطعه تاثيرگذاري است در پازل سينما، وقتي سر جاي خودش نباشد، نبايد انتظار تصوير درستي از اين پازل داشت!
***
*لينك نقد حس پنهان ماهنامه فيلم شماره ۳۸۱ مرداد ماه كه افسانه عزيز در نظرات وبلاگ درج كرده بودند كه مرا به نوشتن اين متن ترغيب كرد.
و ... اين هم ... لينك دانلود آنونس حس پنهان (۳.۵ مگابایت)
ترانه عليدوستي براي بازي در فيلم جديد رسول صدرعاملي با دست اندركاران اين پروژه به توافق رسيد.
به گزارش "بانی فیلم"؛ اين بازيگر كه هفت سال قبل با فیلم « من ترانه پانزده سال دارم » به كارگرداني صدرعاملي وارد سينما شده بود اين روزها گزينه اصلي براي بازی در فیلم جدید این کارگردان است.
ترانه علیدوستی البته هنوز قرارداد بازی در "زندگی با چشمان بسته" را امضا نکرده اما حضورش در این فیلم تقریبا قطعی شده است. اگر همکاری علیدوستی و صدرعاملی شکل بگیرد "زندگی با چشمان بسته" اولین همکاری علیدوستی و بهداد در یک پروژه ی سینمایی خواهد بود.

پیش از این بهداد در "هرشب، تنهایی" رسول صدر عاملی ایفای نقش کرده بود. پروانه ساخت این فیلم چندی قبل به تهیه کنندگی محمدرضا تخت کشیان از سوی اداره نظارت و ارزشیابی وزارت ارشاد صادر شد. فیلمنامه "زندگی با چشمان بسته" را محمود اربابی نوشته که مضمونی اجتماعی دارد. صدرعاملی این روزها در جشنواره "منبر طلایی" در تاتارستان به سر میبرد و بزودی با بازگشت او به ایران پیش تولید این فیلم آغاز می شود. "زندگی با چشمان بسته" قرار است 5 آذر جلوی دوربین برود.
منبع: بانی فیلم
** مثل همیشه، این دفعه هم امیدوارم این همکاری شکل بگیره! واقعا دلم میخواست بهداد یکبار هم شده با ترانه همبازی شه...الان خیلی خوشحالم و خدا کنه این خوشحالی ادامه پیدا کنه! یاد اون روزی افتادم که خبر بازی بهداد رو تو فیلم بی پولی خوندم...حیف!!! من هنوز غصه ی بی پولی رو دارم!
اینجا هم میتونین خبری از حضور فیلم "هرشب، تنهایی" رو در جشنواره ی منبر طلایی تاتارستان بخونید...نکته جالب توجه، اهدای جایزه به بهترین بازیگر زن و مرد فیلمهای حاضر در جشنواره ست!





