تبليغاتX
و حامد بهداد ...

مرتد
یکشنبه 22 مهر1386 ساعت 12:33 بعد از ظهر

 حامد بهداد نگارش فیلمنامه  "مرتد " را به پایان رساند و آن را در بانك فیلمنامه‌ خانه سینما ثبت كرد.

به گزارش بانی فیلم ، این بازیگر سینما قصد دارد این فیلمنامه را برای ساخت به یك كارگردان یا تهیه‌كننده واگذار كند. بهداد در این‌باره به بانی فیلم گفت: فیلم داستان یك حافظ قرآن است كه در دینداری خود شك كرده و تصمیم می‌گیرد به تحكیم ایمان خود بپردازد و دوباره ایمان بیاورد.

او در ادامه گفت: تصمیم دارم خودم نقش اصلی مرتد را بازی كنم. با چند كارگردان مذاكره كرده‌ام، اما هنوز هیچ چیز قطعی نشده است.

حامد بهداد به تازگی بازی در هر شب، تنهایی را به پایان رسانده است. او سال گذشته در تسویه حساب و حس پنهان هم ایفای نقش كرد كه هیچ‌كدام روی پرده نرفته است. 

 

۱- مطلب رو دقیقا از وبلاگ "برای حامد بهداد" کپی زدم که ممنونم از مدیرش. 

۲- میدونم همتون ۱۰بار این مطلبو خوندید اما دیدم خالی از لطف نیست که در موردش حرف بزنیم و برای همین تصمیم گرفتم که تو وب بزارمش! امیدوارم شما هم با من هم عقیده باشید.

۳- دیگه عرضی نیست.

 

**راستی! یه پیشنهاد بدین در مورد کارگردان کار...پیشنهاد که چه عرض کنم....یگین دوست دارین کدوم کارگردان این فیلمو بسازه که کار خوبی از آب در بیاد! من به شخصه خیلی دوست دارم ایرج کریمی(باغهای کندلوس) این فیلمو بسازه! به نظرم از پسش بر میاد! فیلمهاش شاید عالی نباشه ولی خیلی خوب و آبرومنده...تنها چیزی که نمیشه توشون پیدا کرد شعاره! اولین بار که خوندم بهداد همچین فیلمنامه ای نوشته یاد ایرج کریمی افتادم!  

نوشته شده توسط مدیریت وبلاگ | موضوع: | لینک ثابت |
رابطه ی سیگار و سینما
چهارشنبه 18 مهر1386 ساعت 0:24 قبل از ظهر
توی این سایت یه مقاله در مورد سیگار و سینما ست که به نظرم جالب اومد...شما هم اگه دوست داشتید برید بخونید....متن مطلب رو تو وب نذاشتم چون خیلی طولانی بود.

متن مقاله

راستی این قضیه رو هم بیاین مشخص کنیم که اگر من خواستم از سایتی مطلبی رو نقل کنم اصل متن رو بزارم یا لینک سایتو؟! برای من فرقی نمیکنه تا شما چی بگید!

نوشته شده توسط مدیریت وبلاگ | موضوع: | لینک ثابت |
یکشنبه 15 مهر1386 ساعت 11:40 بعد از ظهر

هفته نامه فرهنگی ، اجتماعی ، روانشناسی تپش
نیمه مرداد 1386

وقتی بازیگری انتخاب گر میشود

ما مقصر نیستیم!!

 ·  به عنوان بازیگری که می تواند مولف هم باشد، چقدر به تنهایی دست به انتخاب می زنید و آیا اصلا حق انتخاب دارید؟

·  ببنید اگر من به عنوان یک نفر می ایم و درجه تب اجتماعی که دارم در آن زندگی میکنم را  اعلام میکنم انتخابگر نیستم.اگر صرفا بازیگری بودم که در یک مدرسه خیلی خیلی خصوصی با تعداد کمی از بازیگران کار انجام میدادم، بله یک انتخاب گر بودم. ولی از آنجا که در دل اجتماعی بزرگتر ، با مشکلاتی بزرگتر زندگی می کنم و دستخوش هذیان ها و سیاست گذاریهای روز جهان می شوم، خوب من دیگر یک انتخابگر نیستم.

·       پس اصولا هیچ وقت انتخاب گر نبوده اید!

·  من انتخاب نکرده ام که با این شکل و قیافه و با این موقعیت اقتصادی در یک کشور جهان سوم به دنیا بیایم و از این بابت خدا را شکر میکنم که مثلادر کشوری مثل گینه بیسائو یا افغانستان به دنیا نیامده ام. همین قدر که از بابت خوشحال هستم، از طرفی ناراحتم که مثلا چرا در فرانسه به دنیا نیامده ام، یا درکشور پیشرفته دیگری! دلم میخواست به لحاظ فرهنگی در شرایط بسیار بهتری می بودم. اگر در کشور پیشرفته تری بودم قطعا زحماتم زودتر نتیجه میداد. در کشورهای اروپایی همیشه، همه چیز با سرعت بیشتری جواب میدهد.

·       مگر در ایران این اتفاق نمی افتد؟

·  نه، اینجا ما هرچه بیشتر تلاش می کنیم بر فرض مثال برای روز مبادایمان اندوخته ای داشته باشیم و سرپناهی برای آینده خودمان بسازیم، یا برای هر مایحتاج دیگری، واقعا به سختی و خیلی دیر، نتیجه میگیریم. جایی که من الان در آن هستم و وضعیت فعلی و حاضر که در آن قرار گرفته ام درست است که انتخاب من بوده، اما با توجه به تلاشی که من می کنم و در قیاس با عشقی که به سینما دارم، اگر قرار نباشد آن را بسنجیم، جایگاه خوب ووالایی نیست. می خواهم بگویم به همان اندازه که انتخاب گر هستم ، به همان اندازه هم انتخاب گر نیستم.  وقتی می گویم من صرفا منظورم خودم نیست.

·  می خواهید در مورد جایگاهی که در حال حاضر دارید بگویید که خواسته شما نبوده است؟

·  باید این را با جرات از دنیای درونم بگویم که من در سینمای ایران خیلی خوش شانس بوده ام. خوشحالم از اینکه حامد بهدادم و خوشحالم از اینکه این هم خوش شانس بوده ام.

 ·       چرا فکر می کنید آدم خوش شانسی هستید؟

·  اگر قرار باشد به عوامل بیرون نگاه کنم و موفقیت هایم را با آن بسنجم ، می بینم که خوش شانس بوده ام.

·       به نظر می رسد خودتان را گول می زنید.

 ·  نه، از این به بعد هر اتفاقی که برای من بیفتد به این فکر میکنم که این همان انتخاب من بوده است. مثل آدمی که در انفرادی او را زندانی می کنند ، حالا دست خود اوست که از این موقعیت خوشحال باشد یا ناراحت.

·       منظورتان یک جور سازگاری با شرایط موجود است؟

·  نه، این خیلی برای انسان بهتر است که هر چه پیرامونش اتفاق می افتد را بگذارد به حساب انتخابی که خودش کرده است. یک جورهایی بهتراست به جای واکنش، کنش نشان بدهد.

 ·       حالا این بازیگری کنش شما بوده یا واکنش؟

·  شاید واکنش من بوده است، نمیدانم. اما از بچگی آرزوی آن را داشته ام. همان وقت ها به من گفته بودند هر چیزی را که قرار است به تو بدهند، اول آرزویش را می دهند. چرا باید وضع به شکلی باشد که فکر کنیم نمی توانیم انتخابگر باشیم؟ در کنفرانسی صحبت از این بود که شرایطی مهیا شودو بازیگران برای تحصیل به خارج بروند و بتوانند افتخار کسب کنند. این درحد حرف باقی ماند. من به مسئولان میگویم چطور یک فوتبالیست می تواند برود در یک تیم خارجی فوتبال بازی کند، یا یک نابغه در مسابقات بین المللی شرکت کند ولی برای بازیگران بپیش نیاید که در برابر بازیگران دنیا عرض اندام کنند. مثلا فرخ نژاد که بازیگر خوبی است نتواند در برابر ژان رنو بازی کند. چندی پیش آقای کیارستمی داشت شرایطی را فراهم میکردکه من با ژولیت بینوش همبازی شوم  حالا به هر دلیلی اتفاق نیفتاد، اما می بینید که ما هم می توانیم جلوتر از اینها برویم و آرزوهایمان را انتخاب گرایانه به واقعیت تبدیل کنیم، چرا خیلی ها باید این را باور نکنند و به ان بخندند.

·       چرا این اتفاق مهم برای شما نیفتاد؟

 ·  نیفتادنش مهم نیست. شما بگویید چرا باید حرف زدن در مورد چنین چیزی خنده دار باشد؟ مگر ژولیت بینوش چه کسی است؟ او هم مثل ما آدم است. مگر ژان رنو چه چیزی بیشتر از ما دارد؟ فقط او شانس داشته که در شرایط بهتری به دنیا آمده است، کتاب بیشتری خوانده است و تجربه بیشتری را در شرایط بهتری کسب کرده است. چرا من نباید به بازی در برابر بازیگران دیگر جهان فکر کنم؟ نه! ما کارشناس و برنامه ریز  کم داریم. وقتی حامد بهداد این توانایی را در خود میبیند چرا نباید این اتفاق برایش بیفتد؟

·       شاید فرصت این تجربه کردن به شما داده نمیشود؟ 

·  نه اصلا اینطور نیست. آیا باید برای من خیلی سرافکندگی داشته باشد که مثلا در بوتیک فقط دو سکانس بازی کنم؟ بعد از گذشت چند سال آن سکانس یکی از بهترین سکانس های من است. آیا باید ناراحت باشم از اینکه در کشورخودم در دو سکانس از یک فیلم را که فرصتی برای تجربه کردن من بوده، بازی کنم ؟ چه اشکالی دارد؟ من امروز این کاررا میکنم و فردا دو سکانس هم در سینمای فرانسه بازی میکنم، دو سکانس هم در سینمای هالیوود ممکن است به من پیشنهاد شود. شاید خیلی ها در حالیکه با خلال دندان ، دندانشان را پاک میکنند به این حرف های من بخندند ولی هیچ چیزی در این دنیا دور از انتظار و دور از دسترس نیست.

 ·  اگر به معنای کامل حق انتخاب داشتید، بازی برابر کدام یک از بازیگران را انتخاب میکردید؟

·  دیگر الان وضعیت خوبی پیش آمده است. شاید زمانی دوست داشتم در کنار بعضی ها بازی کنم اما الان اوضاع خوبی دارم و فکر میکنم بدون اینکه بخواهم به کسی فکر کرده و انتخابش کنم، بازی در مقابل او برایم اتفاق بیفتد. فکر میکنم پیش بیاید در کنار بسیاری از بازیگران بازی کنم.

·  آنقدر جسور هستید که مثلا بروید پیش یک کارگردان و از او کار بخواهید؟ یعنی شما او و کارش را انتخاب کنید؟ غرورتان اجازه چنین کاری به شما میدهد؟ 

·  بازیگری که بازیگری را دوست دارد و به کارش وارد است اگر بر فرض مثال نرود پیش مهرجویی و به او پیشنهاد همکاری ندهد ، یک جای کارش می لنگد. مثل زنی است که قابلیت های مادر شدن دارد ولی این نعمت را از خود دریغ میکند. من یک زمین مستعدم که قابل رشدم. حتما می روم و مثلا به کیمیایی یا مهرجویی و... میگویم که به من بازی بدهند. همین دو سه هفته پیش بودم رفتم پیش آقای کیمیایی ! اصلا هر سال که قرار است ایشان فیلم بسازند من می روم و ازشان خواهش میکنم که به من هم کار بدهند. حالا کیمیایی که سقف است ، اوج است، من حتی به کارگردان های هم سن و سال خودم نیز ممکن است پیشنهاد کار بدهم، پیشنهاد دادن کار بدی نیست. خودم انتخاب کردم که مثلا در چای تلخ ناصر تقوایی بازی کنم. آنقدر عاشق تقوایی هستم که مدام رفتم پیش او و خواستم با من کار کندکه موفق هم شدم . در واقع پیشنهاد میکنم که روی من هم فکر کنند. این دنیا برای این است که آرزوهایمان برآورده شود.

 ·       در  واقع با حق انتخاب به خودتان احترام میگذارید؟

·  من فعلا تابع قضا و قدر هستم اما همه تلاشم را برای بهترین بودن میکنم. این روزها هرچه پیشنهاد میشود میپذیرم.اما اصولا خیلی هم حق انتخاب نداشته ام چون پیشنهاد چندانی برای کار نداشته ام.

·       شایدخودتان فرصت ها را از خودتان میگیرد؟ 

·  نه اصلا پیشنهاد چندانی نداشتم. ترجیح میدهم هر پیشنهادی که میشود را بپذیرم ممکن است تناقض در حرف هایم بسیار باشد اما سعی کنید بفهمید چه میگویم وچه منظوری از این تناقض گویی ها دارم. 

·       پس چطور ممکن است در این میان انتخاب گری هم بکنید؟

·  تمام تلاشم را میکنم من با کار خودم به گونه ای برخورد می کنم که دیگران این حق انتخاب را از خودشان نگیرند و همین طور از من.

·       منظورتان را متوجه نمی شوم.

·  شما به عنوان یک خبرنگار حامد بهداد را انتخاب میکنید اما شاید من نخواهم با شما مصاحبه کنم. اما شما در کارتان طوری رفتار کرده اید که اگر به شما این فرصت را ندهم در واقع فرصتی را از خودم گرفته ام.

·       چه زمانی چنین چیزی از انسان سلب میشود؟ 

   حق انتخاب زمانی از انسان سلب میشود که در کارش وارد نباشد. من حق انتخاب خودم را طوری بالا بردم که بر فرض مثال، در حال حاضر با رسول صدرعاملی در یک اپیزود کار کنم، اپیزودی که نویسنده قدری چون کامبوزیا پرتوی و بازیگری قوی همچون لیلا حاتمی دارد. هریک از اینها وزنه ای هستند در کار خودشان که من به بازی کردن در کنار آنها افتخار میکنم.

 ·  شاید شما هم برای آنها و در نظر ایشان وزنه ای محسوب میشوید وگرنه از باری در مقابل شما یا همکاری با شما سرباز می زدند.

·  دقیقا همین را میگویم. شما وظیفه دارید در هر جایگاهی که هستید به دیگران نفع برسانید و کاری کنید که آنها از کار با شما ناراحت و پشیمان نشوند. خیلی بد است که در حد کسی نباشید ولی توقع داشته باشید توسط کسی که بسیار بالاتر از شما است انتخاب شوید.

 ·       درواقع به این بده و بستان ها معتفد هستید؟

 ·  نمی خواهم این را بگویم اما احساس میکنم اگر این نباشد قطعا به رکود میرسیم. اگر خود من به دانش، تمرین و تجربیات و نیز مشاهداتم اضافه نکنم راکد خواهم ماند. البته زندگی چیزهایی دارد که هرروز به آدم بدهد ، این خود ما هستیم که باید خوب برداشت کنیم. تمام سعی ام این بوده که خیلی خوب باشم.

 ·       قبلا بیشتر گله میکردید تا احساس رضایت.

·  همیشه در این فکرم که بر ذهنم تسلط داشته باشم و بتوانم دنیای خودم را مهار کنم. اگر بتوانم به چنین چیزی برسم قطعا آن وقت دیگر بازیگری نمی کنم، چون آنوقت دیگر بازیگری هیچ فرقی با هیچ شغل دیگری نمی کند و هیچ اتفاقی در دنیا نمی افتد، چه فرقی میکند در گندمزار کار کنم و فقط آب و نان مایحتاج روزانه ام را تهیه کنم یا در سینما کار کنم و بازیگر باشم؟

·       یعنی یک جورهایی بی خیال همه چیز می شوید؟

 ·  اگر به چنین جایی برسم، بله! همه بزرگان وقتی به این جایگاه می رسند دیگر برایشان مهم نیست کجا و چگونه زندگی می کنند. در درون آدمی همه چیز هست. بعضی این درون را با هنر شفا می دهند بعضی با طبابت و بعضی ها با مراقبه...و راه های خیلی مختلفی وجود دارد برای این شفا . زندگی مسیرهایی دارد که تویش خوشبختی و رهایی هست. این که من راجع به خودم، بازیگری و حق انتخاب و ...حرف بزنم، اصلا مهم نیست، مهم این است که اوضاع ما اوضاع خوبی باشد و از درون به آرامش رسیده باشیم. مهم این است که گول مردم را نخوریم، مهم این است که همانطور که آرامش داریم، آرامش دیگران را هم حفظ کنیم. بازیگری ، سینما و معروفیت و ...ارزانی همان هایی که دغدغه اش را دارند  من کار خودم را می کنم و لذت شخصی خودم را ار کار می برم. شهرت و سینما و ...ارزانی همان هایی که از کف زدن ها و هوراهاو ...لذت می برند، ارزانی همان هایی که اگر تعداد مزاحم های تلفنی شان افزوده شود، تفرج خاطرشان بیشتر می شود. وقتی کسی به معرفت رسیده باشد، چه فرقی میکند بازیگر باشد یا بقال؟ یک روز از اوبایاجی می پرسند اگر تشنه شویم چه کنیم؟ میگوید: تشنگی مهم نیست، تعادل مهم است، تعادل ذهن.

·       وقتی تشنه باشیم تشنگی که نمی گذارد به تعادل برسیم؟

·       اگر تعادل باشد، می توان تسلط داشت.

·       بالاخره تحمیل گر است یا انتخاب گر؟

 ·  نسبی است. من نمی خواهم برای رفع تکلیف پاسخی بدهم و شما را از سرم باز کنم.  ما تلاش میکنیم ، باید رفت ، باید پشت سر را ندید ورفت. مگرمی شود آدمی با شش دانگ وجودش چیزی را بخواهد و نشود؟ با عزم راسخ همه چیز به دست می آید. اگر از همه چیز بگذری و به آن چیز خاص فکر کنی، مگر می شود به آن نرسی؟ معلوم است که میرسی، انسان تا حدی انتخاب گر است. وقتی تلاشت را برای چیزی میگذاری ، محال است به دستش نیاوری. وقتی از رفیق ات، از یارت، از جانت و... میگذری ، پیروزی به دست می آید.

·       و شما به این پیروزی قائل آمدید؟

·  چه بگویم؟ شاید آره شاید نه! شاید این اتفاق به زودی برایم بیفتد. اگر کارگردانی انتخابم نمیکند ، حتما دلیلش این نیست که بازیگر ضعیفی هستم. شاید هم او بازیگری ام را تحسین کند اما کاراکتر من به درد فیلم او نخورد. مثلا مارلون براندو خیلی اعجوبه بود ولی ممکن بود برای خیلی از نقش ها به کار نیاید.

·       پس اینجا تعریف بازیگری چیز دیگری میشود.

·  بازیگری یک تکنیک است، مثل ورزش، اینطور نیست که ناگهان جرعه ای آب به تشنه ای بدهی و سیرابش کنی. بلکه کاری است که با تمرین و تلاش می شود ادامه اش داد. با دیدن فیلم و نمایشگاه عکس و ...و ... ما باید به عنوان یک بازیگر هرچه که در جهان ما را در برگرفته و در معرض آن هستیم را به خوبی بشناسیم.

·  با اینهمه حامد بهداد، یک بازیگر مولف هست که قدرت انتخاب داشته باشد؟

·  من هرگز ادعا نکرده ام یک بازیگر مولفم ، ولی نهایت تلاشم را میکنم که خودم یک بازیگر انتخاب گر باشم و فرصت انتخاب خودم را به دیگران بدهم.

**تشکر ویژه از افسانه برای تایپ مطلب و فرستادن عکسها

نوشته شده توسط مدیریت وبلاگ | موضوع: | لینک ثابت |
حركت بي شرمانه با طرفداران يك بازيگر
یکشنبه 15 مهر1386 ساعت 2:36 قبل از ظهر

 

 

از چپ به راست: حامد بهداد-رضا رویگری-لیلا موسوی-احمد نجفی در نمایی از فیلم

 سمانه ع:

 چندي است فيلمي با عنوان "پيشنهاد بي شرمانه به نقاش مرده" با بازي حامد بهداد و ديگر بازيگران بزرگي چون رضا رويگري و احمد نجفي به علاوه بازيگران كاملا نا آشناي ديگر از طرف شركت جوانه پويا روانه بازار گشته. از جنس تصوير برداري فيلم و رعايت حجاب كامل توسط بازيگران زن، كاملا مشهود است كه اين اثر يك تله فيلم مي باشد و مربوط به چند سال قبل. هرگز نمي بايست تله فيلم را اثري سبك و بي ارزش تصور كرد، بلكه حتي مي توان تله فيلم را به دو دليل عمده از يك اثر سينمايي برتر هم دانست البته چنان چه تمام مسائل فيلم سازي و روايت گري در آن رعايت شود. دليل اول اينكه بر كسي پوشيده نيست كه مخاطبان تلويزيون چندين برابر سينماروها هستند. دليل دوم اين است كه بيشتر مخاطبان از اينكه قصه اي طي يك يا يك ساعت و نيم روايت شود و به سرانجام برسد بيشتر لذت مي برند تا دنبال كردن هفته به هفته سريال ها. بنابراين تله فيلم مي تواند راهكار مناسبي براي جذب مخاطب و همچنين كسب درآمد باشد، نه تنها براي سيماي جمهوري اسلامي بلكه براي شركت هاي پخش كننده محصولات فرهنگي.

و اما از تمام مسائلي كه قبل تر عرض كردم بايستي در يك تله فيلم رعايت شود و در تله فيلم مذكور رعايت نشد، تنها به يك مورد اشاره مي كنم كه به موضوع اين وبلاگ يعني ( بازي هاي  حامد بهداد) مربوط مي شود. تا آنجايي كه بهداد را شناختم مي دانم كه او معتقد است خود بازيگر به نقش با ابزارهايي كه دارد جان مي دهد و اگر بازيگري قابل و توانا باشد بايستي نقش را فراتر از آنچه در فيلم نامه است، اجرا كند. اما گويا نقش كاوه فرزاد با بازي بهداد، از پايه تهي و بي مغز بوده كه حتي بهداد با قابليت  هاي خود نتوانسته است در حد انتظار ظاهر شود، اين مساله حداقل تا قبل از تحول شخصيت در پايان قصه مشهود است، يعني تقريبا در تمام دقايق فيلم. پذيرفتن چنين نقش هايي از سوي بازيگراني چون بهداد نه تنها براي طرفداران صرف بازي هايش بلكه حتي براي طرفداران كمي متعصب بهداد هم قابل درك و تحمل نيست.

بنابر تمام مسائلي كه گفته شد، دريافت من از به بازار آمدن و بر سر زبان ها افتادن چنين فيلمي تنها و تنها مي تواند به خاطر بر سر زبان ها افتادن نام بهداد بعد از فيلم روز سوم باشد. سينما دوستان حرفه اي بهداد را از همان فيلم هاي بوتيك و كافه ستاره شناخته بودند اما براي بسياري توانايي هاي بهداد بعد از فيلم پر سر و صداي روز سوم آشكار گشت.

اينجانب بعد از خريد و تماشاي فيلم كاملا احساس سرخوردگي كردم، نه به خاطر پولي كه بابت فيلم پرداختم بلكه تنها به خاطر نفس عملي كه شركت مذكور قصد انجامش را داشت و موفق به انجامش هم شد! شما چطور؟

 

  

نوشته شده توسط مدیریت وبلاگ | موضوع: | لینک ثابت |
این یه حرف نزده ست....
سه شنبه 3 مهر1386 ساعت 1:34 قبل از ظهر

مامانم یه چند وقته میگه؛ دیگه فقط از حامد بهداد ننویس از سینما و تئاتر هم بنویس! چندتا از دوستام هم همین حرفو میزنن اما خب حرف خودم تا الآن این نبود! بعد از یک سالی که از باز شدن وب میگذره حالا خودم هم احساس میکنم دلم میخواد دیگه از حامد بهداد ننویسم! یعنی بنویسم اما نه فقط از او!

من فقط میخوام در مورد کارهای حامد بهداد بحث کنیم و خب این اون چیزی نیست که همه ی طرفدارها میخوان...یه کم عکس و یه کم حاشیه هم طلب میکنن! خودم اهل قربون صدقه رفتن نیستم طاقت دیدن یه عزیزم و جیگرم رو هم تو وب ندارم...میگم اگه آدم طرفدار فلانیه...طرف خوب بازی کرد یه "احسنت" و بد بازی کرد یه "ای بابا" کافیشه! اگه حرف بدی زد یه "سکوت" و اگه خوب گفت یه "دست مریزاد" بسشه! نه اینکه من درست بگم...نه! حرفم این نیست، دارم میگم این فکریه که دارم و خب خیلی خشک و رسمی دارم طرفداری میکنم! آخه تو این مملکت اگه یه دختر احیانا از زبونش بپره که ایول این طرف(که از بد روزگار مذکر هم هست) چه ماهه و چه باحاله زمین و زمونه که بگن این دختره عاشقه اون پسره ست...من که اینم، تا میگم فلانی تو فلان فیلم چقدر خوب بازی میکرد، همه یه جوری نگاهم میکنن که انگار من یه دل نه صد دل عاشق طرفم! خود حامد بهداد هم اگر غیر این فکر کرد من اسممو عوض میکنم! یعنی اصلا شک نکنید...بهداد هم اگه سری به وب بزنه جای اینکه بخونه اینی که این وب رو ساخته چقدر حالیشه و چی بلده...بدون اینکه حتی نگاهی به یکی از نقدها بکنه خیلی دیگه معرفت داشته باشه یه تشکر میکنه و میره...چون بدون حتی لحظه ای فکر با خودش میگه یه دختر دبیرستانی خیلی مامانی(هر دختری که دم از طرفداریه یه بازیگر جوون مذکر بزنه این حرفو بهش میزنن) دلش رفته و این وبو زده! وب زدم واسه بحث و تبادل نظر بعدش انگ عشق و عاشقی به یه آدم ندیده و نشناخته رو بهم بزنن حرصه که بخورم! حرف مردم باد هواست میاد و میره اما اینکه خود طرف همچین فکری بکنه که دیگه باد هوا نیست! فکر می کنید روزنامه نگاری که به وب سر زد به چیزی بیشتر از طرفداری صرف از حامد بهداد تو وبلاگ هم دقت کرد؟؟...من که فکر نمی کنم حامد بهداد هم به چیزی فراتر از این دقت کنه! حیف که به جای نقد فکر و اندیشه و اعتقاد فقط به ارزیابی احساسات آدمها می پردازیم!

حرف نزده رو وقتی میزنی یه کم آروم میشی...یه چند وقت نمی نویسم شاید بشه که یه خرده دیگه با آرامش بیشتری اونجور که میخوام بنویسم! 

نوشته شده توسط مدیریت وبلاگ | موضوع: | لینک ثابت |
فرهنگسرای بانو با "روز سوم"
دوشنبه 2 مهر1386 ساعت 11:29 بعد از ظهر
افتتاح کانون فیلم فرهنگسرای بانو با "روز سوم"
کانون سینمایی فرهنگسرای بانو عصر روز سه‌شنبه سوم مهرماه با نمایش و نقد و بررسی فیلم سینمایی "روز سوم" به طور رسمی فعالیت خود را آغاز می‌کند.
به گزارش خبرگزاری مهر، روابط عمومی فرهنگسرای بانو اعلام کرد "روز سوم" ساعت 17 فردا در سالن اصلی فرهنگسرای بانو در خیابان ولی عصر (عج)، ضلع شمالی پارک ساعی به نمایش درمی‌آید و جلسه نقد و تحلیل با محوریت نقش زن در سینمای دفاع مقدس با حضور محمد حسین لطیفی، پوریا پورسرخ، باران کوثری، حامد بهداد و حمید آخوندی برگزار خواهد شد.

فیلم سینمایی "روز سوم" ماجرای سه روز پایانی مقاومت مردم خرمشهر را روایت می‌کند که در آن دختر جوانی به نام سمیره در خانه‌اش در محاصره دشمن قرار دارد و برادرش رضا با همه وجود می‌کوشد او را نجات دهد. علاقمندان برای حضور در این برنامه می‌توانند با شماره‌های 88799154 و 8-88786276 روابط عمومی فرهنگسرای بانو تماس بگیرند.
نوشته شده توسط مدیریت وبلاگ | موضوع: | لینک ثابت |