تبليغاتX
و حامد بهداد ...

"باغ فردوس" در آخرین برنامه باشگاه فیلم تهران نقد و بررسی شد.
دوشنبه 17 مهر1385 ساعت 1:15 قبل از ظهر

نشست نقد و بررسی فیلم سینمایی "باغ فردوس پنج بعد از ظهر" به عنوان آخرین برنامه از ترم اول برنامه‌های باشگاه فیلم تهران شامگاه سه شنبه ۴مهر ماه پس از نمایش فیلم در فرهنگسرای هنر با حضور سیامک شایقی کارگردان، رضا کیانیان و حامد بهداد بازیگران و رضا درستکار منتقد و مجری جلسه برگزار شد.

به گزارش خبرنگار مهر، در ابتدای این نشست درستکار درباره شایقی و فعالیت هنری او در سینما گفت: "سیامک شایقی در ابتدای کار یکی از نویسندگان مجله فیلم بود، اما بعد از مدتی وارد عرصه کارگردانی سینما شد. از فیلم هایی که او در این دوران ساخت می توان به "جهیزه ای برای رباب"، "رنو تهران 29"، "مادرم گیسو"، "در کمال خونسردی" و ... اشاره کرد."

در ادامه شایقی درباره جلسه مطبوعاتی جشنواره فیلم فجر سال گذشته برای فیلم "باغ فردوس" توضیح داد: "همانطور که دوستان مطبوعاتی من به خاطر دارند در جشنواره سال گذشته من به دلیل برخوردهای مجری برنامه جلسه مطبوعاتی فیلم را ترک کردم. بخشی از دوستان آنجا با مجری همراهی می کردند و گروه دیگر نیز حامی من بودند. به هر حال اکثریت حاضر در آن جلسه برای من قابل احترام بود و فکر می کنم شاید درست بود من آنجا مستقیما با بچه های مطبوعات صحبت می کردم."

وی درباره ساخت فیلم "باغ فردوس پنج بعد از ظهر" گفت: "من در ساخت این فیلم سعی کردم یک عاشقانه جدیتر بسازم که عشق در آن بر اساس شخصیت ها شکل بگیرد. البته عشقی که با توجه به شخصیت شکل گرفته و این عشق در فیلم بین بیمار روانی و دکتر روانپزشک به وجود آمد. در "باغ فردوس" یک مثلث عشقی به وجود آمده بود، دکتری که در گذشته عاشق مادر بوده و حالا بعد از گذشت مدت ها عاشق دختر او شده که این موضوع به گونه ای دوگانگی در فیلم به وجود آورده است."

در ادامه کیانیان که در این فیلم نقش دکتر روانشناس را بر عهده داشت گفت: "من از همان ابتدای حضورم در سینما سعی کردم نقشی را زیاد تکرار نکنم و همیشه نقش های متفاوتی ایفا کنم. این تلاش من در طول این سال ها نتیجه داد. نقش من به عنوان دکتر در این فیلم کاراکتری است که کمتر صحبت می کند. البته خیلی از بازیگرها فکر می کند اگر در فیلمی دیالوگ کمتری داشته باشند پس نقش خاصی ندارند، در صورتی که من به این موضوع معتقد نیستم. بلکه این حضور افراد است که در فیلم معنا دارد."

بهداد نیز نقش خود را در پایان فیلم به گونه ای متفاوت دانست و افزود: "من در ایفاکردن نقشم در این "باغ فردوس پنج بعد از ظهر" دنبال یک تفاوت می گشتم که خوشبختانه فکر می کنم به این تفاوت نیز رسیده ام."

درستکار در ادامه به این موضوع اشاره کرد که "باغ فردوس" ما را یاد فیلم "کازابلانکا" می اندازد. شایقی در توضیح این موضوع گفت: "در بعضی جلساتی که برای فیلم برپا شده بود برخی معتقد بودند فیلم ممکن است تجربه شخصی من بوده یا از روی یک داستان واقعی شکل گرفته باشد. در صورتی که این گزینه ها درست نیست. بلکه انسان متاثر از اطراف خود است. در مورد شباهت این فیلم نیز به "کازابلانکا" من در زمان نوشتن این فیلمنامه اصلا این فیلم مورد نظرم نبود. ولی حالا فکر می کنم در بخش هایی شبیه آن شده است."

کیانیان درباره عشق دکتر به دختر بیمار و نگاه این فیلم از دیدگاه یک مرد به عشق گفت: "من در زندگی شخصی ام هیچ وفت چیزی را به کسی تحمیل نمی کنم. در این فیلم نیز همینطور است. دکتر به هیچ وجه نمی خواهد عشق خود را به مادر یا دختر تحمیل کند. البته شاید این نگاه این کارگردان که خود یک مرد است به عشق در فیلم اینگونه نمایش داده می شود. من فکر می کنم در سینمای ما اصولا زنان فیلمساز در نمایش عشق از زاویه دید زنان کوتاهی کرده اند."

وی افزود: "موضوعی که برای من جالب است چالشی است که به وجود می آید و یک عشق کهنه زنده می شود. ولی دکتر در آن سعی می کند جلو نرود و زمانی نیز به آنجا می رسد که برای زنده کردن عشق به مادر دیر شده و او حالا دلباخته این دختر شده است. در انتهای فیلم نیز که دکتر سر قرار باغ فردوس نمی آید، دلیلش این نیست که نمی خواهد بلکه جرات نمی کند یا به دلیل قسم پزشکی که خورده نمی تواند با بیمار خود اینگونه رفتار کند."

بهداد نقش خود را در "باغ فردوس" شبیه خیلی از جوانانی دانست که در اجتماع زندگی می کنند و گفت: "این نقش برای من چیزی بیشتر از یک فیلمنامه نبود. فقط من به آن رنگ بیشتری دادم. در جامعه جوانانی حضور دارند که بسیار شبیه این نقش هستند و من با خیلی از آنها رو در رو شده ام. آنها بیشتر از اینکه عاشق باشند مزاحم هستند و من فکر می کنم مخاطب به این افراد حق می دهد. البته من با این نقش همذات پنداری ندارم و سعی کردم آن چیزی که در فیلمنامه بود را درآورم."

شایقی در پایان این نشست گفت: "من ابتدا که فیلمنامه را نوشتم قصد داشتم فیلم را در باغ فردوس به پایان برسانم، ولی به دلایلی پایان داستان تغییر کرد. من در این پایان می خواستم امید را زنده کنم و به گونه ای دکتر را هم زیر سئوال ببرم."

منبع: خبرگزاری مهر

و اگر میخواین عکسهای بیشتری ببینید به این آدرس سر بزنید:

http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=385988

نوشته شده توسط مدیریت وبلاگ | موضوع: | لینک ثابت |
گوش کنید!!
شنبه 15 مهر1385 ساعت 0:32 قبل از ظهر

 

براتون آهنگ سریال "آخرین گناه" رو گذاشتم که هر کس دوست داشت، گوش بده!!

 

نوشته شده توسط مدیریت وبلاگ | موضوع: | لینک ثابت |
مصاحبه
سه شنبه 11 مهر1385 ساعت 2:50 قبل از ظهر
حامد بهداد : طلبي كه من از بازيگري دارم

نويسنده: مارگريت شاه نظريان

حامد بهداد جواني است كه اين روزها در چند فيلم بر پرده سينماها حضور دارد.
او «خسرو»ي كافه ستاره است و «بهروز» باغ فردوس پنج عصر و او در جشن سينماي ايران نيز به خاطر فيلم كافه ستاره نامزد دريافت جايزه شده است، رويايي كه برآورده نشد، اولين بار او در نقش اول فيلم «آخر بازي» ديديم پس از آن «اين زن حرف نمي زند»، «بوتيك»، «چاي تلخ» كه هيچ وقت تمام نشد، «رقص با ماه» و كمي بعدتر او را در سريال «پرعقاب» مي بينيم.
آن چه در پي مي آيد گفت گويي است كه هنگام فيلمبرداري مجموعه پرعقاب با او داشته ايم.
    
    از معدود بازيگراني هستيد كه با جسارت و تمام انرژي، نقش هاي كوتاه را مي پذيريد و خوب هم بازي مي كنيد؟
    
    به خودم اطمينان دارم. شيوه من تفاوت دارد. زماني كه هيچ كس مرا نمي شناخت و پنهاني روياي بازيگر شدن را داشتم، هميشه با خودم مي گفتم كه بايد با نقش اول وارد اين كار بشوم و اين را مدام با خودم تكرار مي كردم و ديديم كه شد. اما بعداديدم كه بيش تر از نقش اول خود بازيگري را دوست دارم. اين بازيگري و خود هنر است كه مهم است. اين سينما ست كه عزيز است. اين نگاتيو، اين فيلمبرداري و اين جهان سينماست كه جذاب هستند.
    
    در واقع با نقش يك وارد شديد و بعد با هر شيوه اي سينما را ادامه داديد.
    
    بله با هر شيوه اي و تاكيد مي كنم بيش تر از هر چيز خود سينما برايم مهم است، نوشتن، فيلمنامه، نور، كارگرداني، عكاسي، ديالوگ، بازيگري، دكور، لباس و باز سينما. و بيش تر از همه تركيب تكنيك سينما با چيزي به نام قصه. وقتي كه داستان و عكاسي با هم آميخته مي شوند خيلي زيبا مي شوند.
    
    الان كه از روياهايتان صحبت مي كني احتمالابايد ريشه اي قديمي تر داشته باشد، مثلامربوط به دوران كودكي شود. اولين فيلمي كه شما را شيفته سينما كرد.
    
    من در همين دوران كودكي با سينماي كلاسيك آشنا شدم، يعني سينمايي كه مبتني بر يك دكوپاژ كلاسيك و بازي هاي كلاسيك است و مبتني بر روايت ها و قصه هاي كلاسيك. چيزي مثل «بر باد رفته» و يا «كازابلانكا»
    
    حالا خوشحال و راضي از تحقق روياهايتان هستيد... يادم مي آيد كه هميشه خيلي با حسرت از دوره نوجواني و روياها و دوستانتان مي گفتيد.
    
    تمام اين روياها فقط تا اندازه اي محقق شده اند. اما واقعيت اين است كه روياهاي من رشد كرده اند و من از رشد روياهاي خودم خيلي عقب هستم. امروز در كنار دوستانم مي گويم يك روز به اين جا مي رسم، مثلااز آكادمي جايزه مي گيرم. حالا شايد يك روز هم اين اتفاق بيفتد، اما روياها در حال رشد كردن هستند و حالا اين رويا پيش دوستانم جا مي ماند و من با آن روز غريب هستم. انگار وقتي كه موقع مقرر برسد ديگر آن روز به من تعلق ندارد و من همچنان از روياهايم عقب هستم. حالا شايد من به توفيق نسبي رسيده ام. بچه محل هاي آن روز با ذوق و شوق مرا بغل مي كنند و مي گويند «واي حامد بارك الله، اي ول» ولي من ته دلم سيراب نيست. شايد به خاطر اين كه استرس و اضطراب هاي زندگي آدم را راحت نمي گذارند و احساس مي كنم هميشه هيچ چيز سرجاي خودش نيست و هميشه كمبود پيش پا افتاده ترين چيزها را داريم، چيزهايي كه ظاهرابايد روزمره زندگي باشند و روال عادي خودشان را داشته باشند.
    
    مثلا؟
    
    مثلااين كه تو درآمد داشته باشي و آخر برج محتاج اين نباشي تا دوباره اين موعد زودتر برسد و حقوق ات را زودتر بگيري. رفاه، آسايش، آرامش و ... وجود اين ها تضمين مناسبي هستند تا آدم با خيال راحت تري خود را وقف روياهايش كند. اگر مي گويم هنوز به روياهايم نرسيده ام، معني اش اين است كه من هنوز مطالعه نابي را كه بايد داشته باشم ندارم، زندگي خوبي را كه مي خواهم ندارم، آرامش ندارم. نمي دانم، شايد معني زندگي همين است، اين كه تو هيچ وقت به آن چيزي كه مي خواهي نمي رسي، چون شايد آدم واقعانمي داند كه در پي چيست و اصلاچه مي خواهد. اضافه مي كنم كه من نوعي تمام اين ها را جست و جو مي كنم.
    
    حالا شايد با همين حرف ها به نظر برسد از اصل مصاحبه دور شده ايم، اما خب فكر مي كنم همين نگاه و همين حس ها به نوعي با نقش هايي كه بازي مي كنيد آميخته مي شوند و نقش را جاندار، زنده و پراحساس مي كنند و البته هميشه در اين نقش نوعي بي قراري است. نوعي شناسنامه بازيگر.
    
    راست مي گويي. ممكن است كه گاهي اوقات بازي ام خوب نبوده، اما بد هم نبود. اين جبر است. مثل اين كه به استاد شجريان بگويند، فالش بخوان. اگر توانست؟ هيچ وقت امكان پذير نيست، او هيچ وقت بد نمي خواند. من دوست ندارم از خودم بگويم، چون واقعاهميشه به لحظاتي مي رسم و احساس مي كنم تمام شده ام و از خودم بدم مي آيد.
    
    خب از اين بگوييد كه چرا اين قدر نقش هايتان شبيه خودتان مي شوند؟
    
    حالا بايد در واقع از دو موضوع صحبت كنم. اول شناسنامه بازيگري اين كه گفتي يكسري بي قراري هميشه در همه نقش هايم ديده مي شوند، براي اين كه همه اين نقش ها را خودم بازي مي كنم. در جهان امروز خيلي ها هستند كه بي قرارند و خيلي هاشان هم بازي مي كنند، اما نقش خوب در نمي آيد. اگر نقش خوب در مي آيد و تاثيرگذار است مربوط به اين نيست كه من بي قرارم، چرا كه من اگر بي قرار هم نبودم، نقشم خوب از كار در مي آمد. در واقع بي قراري جزيي از من است.
    
    و نكته دوم؟
    
    پيش از مصاحبه از فيلم «باغ فردوس...» صحبت كرديد من در اين فيلم مي خواستم نقشي را بازي كنم، متفاوت تر از فيلم هاي ديگرم و خودم فكر مي كنم موفق بوده ام. الان كه دوباره فيلم را مي بينم احساس مي كنم كه اين آدم نه بد است و نه خوب است. او پرسوناژي است كه در حد تيپ باقي مانده، اما موفق عمل كرده است. در واقع من دست به آزمايشي زدم. اين براي من اثبات شده كه اگر بخواهم نقش بلندي را خوب بازي كنم، بايد در يك مقطع نقش كوتاه-كوتاه را بازي كنم. حالا يعني چي؟ يعني اين كه در فيلم ديگري نقش بلندي در انتظار توست، اما تو بايد قبلابراساس همان نقش هاي كوتاه به يكسري قابليت ها و آمادگي ها برسي كه حالا اگر داري نقش بلند را بازي مي كني ديگر درصد اشتباه تو خيلي كم و اصلاوجود نداشته باشد. نبايد خطا كني، چون قرار است كه به مدت دو ساعت، بار يك فيلم را به دوش بكشي و در اصل آن نقش در مدت زمان يك يا دو ماهه. از طرفي تمام اين كوشش به خاطر اين است كه اگر تماشاگر وقت مي گذارد و به تماشاي فيلم مي نشيند، اين دو ساعت و اين كار براي او سهل شود.

منبع:روزنامه ی سرمایه

نوشته شده توسط مدیریت وبلاگ | موضوع: | لینک ثابت |
...
یکشنبه 9 مهر1385 ساعت 0:32 قبل از ظهر
احساس کردم با انتقال وبلاگ خیلی ها از دستم دلخور شدن الآن هم با انتقال ندادن وبلاگ یه نفر رو ناراحت کردم!! که امیدوارم منو ببخشه!!

در هر صورت باز هم اینجاییم!!bazi-behdad.... و ادامه میدیم.....

من یه کم فعلا گرفتارم ولی سعی میکنم به زودی آپ کنم. 

خیلی از همتون ممنونم که هنوز منو همراهی میکنین با این همه بی نظمی!!

نوشته شده توسط مدیریت وبلاگ | موضوع: | لینک ثابت |
بهترین سکانس
دوشنبه 3 مهر1385 ساعت 1:50 قبل از ظهر

تو این پست میخوام یه نظر سنجی بزارم!!

نمیدونم چی بهش میگن نظر سنجی تشریحی؟! لابد دیگه!! میخوام نظر شما دوستان رو در مورد بهترین سکانس نقش آفرینی حامد بهداد بدونم!از نظر خودم هم خیلی از سکانسها هست که خوبن و جزو بهترین هان ولی اگر میشه روی بهترین فکر کنین نه بهترین ها!! فقط یک سکانس. میتونین  نظرتون رو در مورد چند سکانس بگین ولی فقط یکیش میشه بهترین و در آخر همون یکی رو نام ببرین!

من خودم هم روی بهترین فکر میکنم و نظرمو میگم! برای نام بردن سکانس مورد نظر علاوه بر اسم فیلم اگر اطلاعات دیگه ای(مثل نام کارگردان) هم دارین لطفا بگین!! 

هر کسی هم حوصله نداشت کارایی رو که گفتم انجام بده عیب نداره؛ هر جوری خواست نظرشو بگه، من باز خوشحال میشم!!

نوشته شده توسط مدیریت وبلاگ | موضوع: | لینک ثابت |
برنامه ی تلویزیونی
شنبه 1 مهر1385 ساعت 0:50 قبل از ظهر
امشب ساعت ۹ یا شاید هم ۹.۵ بود، حامد بهداد در برنامه ی الفبای مهربانی(کانال ۳) به عنوان مهمان برنامه حاضر بود! برنامه ی جالبی نیست!! ولی حامد بهداد خیلی خوب حرف زد و باعث شد برای یک شب هم که شده برنامه جالب بشه.

موضوع بحثشون هم هفته ی دفاع مقدس،  شهادت و از این جور حرفا بود! حرفای بهداد هم اصلا کلیشه نبود. اگر احمد زاده(مجری برنامه) هم از بهداد تعریف نمیکرد بهتر میشد!

در ضمن چون برنامه رو از اول ندیدم نمی تونم براتون حرفاشو بزارم تو وب، تازه زیاد هم نبود زود باهاش خدافظی کردن! و چون خط ریش داشت و موهاشو ژل زده بود نشونش نمیدادن!! بهداد حرف میزد ما احمد زاده می دیدم؛ خب اینم یه جورشه دیگه!

نوشته شده توسط مدیریت وبلاگ | موضوع: | لینک ثابت |