کامبيز رحيمي
نويسنده، تهيه کننده و کارگردان: سيامک شايقي، مدير فيلمبرداري:غلامرضا آزادي، موسيقي: سعيد شهرام، بازيگران: رضا کيانيان- لادن مستوفي- آزيتا حاجيان- حامد بهداد
خلاصه داستان: شيرين براي حل مشکل روحي دخترش به دوستي قديمي، بهمن عطار، مراجعه مي کند که روزي دلبسته اش بوده، اما شيرين به عشق او پاسخ مثبت نداده است. دکتر درمان خود را آغاز مي کند اما غافل از اينکه وارد بازي عاشقانه شده است.
سيامك شايقي از آن دسته فيلمسازاني بوده که هميشه به مضامين اجتماعي علاقه اي خاص داشته است. اين نگاه او را مي توان از نخستين ساخته هايش تا امروز پي گرفت. يکي ديگر از علاقمندي هاي اين فيلمساز روايت داستان هاي کلاسيک است.
او اين بار هم پس از چند سال دوري از سينما به سينماي مورد علاقه اش آمده و حاصل فيلم باغ فردوس 5 بعد از ظهر است. اين فيلم برخلاف ساخته قبلي شايقي، شراره که داستاني جنايي داشت، مضموني روانشناسانه- عاشقانه دارد. فيلم در دقايق نخستين با مخاطب ارتباطي معقول بر قرار مي کند. داستان اوليه هم در نگاه اول جذاب مي نمايد. اما اين داستان جذاب خيلي زود به پايان مي رسد. داستان عاشقانه و نوستالژيک عشق شيرين و دکتر و در ادامه جايگزين شدن عشق دختر شيرين به جاي آن رنگ مي بازد و جاي آن را نصيحت هاي روانشناسانه مي گيرد. اين شکل روايت ريتم يکسان اوليه را نيز دستخوش نقصان مي کند. در يک جمله داستاني که مي توانست مبناي يک فيلم کوتاه و جذاب باشد بي دليل کشدار و ملال آور مي شود. تنها در برخي فصول به مدد بازي جذاب کيانيان و بهداد تماشاگر لحظات را تحمل مي کند. اما اين جذابيت با بازي بد لادن مستوفي رنگ مي بازد.
رضا کيانيان در اين فيلم بر خلاف ديگر بازي هايش کاملا درونگراست. او حال را به ياد گذشته سپري مي کند. نوع نگاه کيانيان به گونه اي طراحي شده که کمتر به مخاطب اجازه مي دهد به درون شخصيت راه پيدا کند. در واقع اين بازيگر دائم تماشاگر را به آينده ارجاع مي دهد. تماشاگر در صحنه هاي بعدي متوجه مي شود دکتر قصد داشته به مخاطب چه بگويد. همين مسئله و رفتار رواني دختر باعث مي شود تماشاگر در برخي فصول داستان را از دست بدهد و نتواند آنگونه که بايد داستان را دنبال کند. به اين مسئله فصل هايي را هم بيفزاييد که هيچ ارتباطي با کليت اثر برقرار نمي کند.نمونه اش فصلي است که مستوفي سوار بر ماشين کيانوش گرامي مي شود. ديالوگ هاي راننده و مزاحمت جوانان و برخوردي که راننده با آنان انجام مي دهد کاملا از منطق کليت داستان جدا مي افتد. دليل شکل گيري چنين فصولي را در فيلم مي توان در چند نکته جست و جو نمود. مهمترين آنان چند سال دوري شايقي از سينما بوده است.او تمام حرف ها را در دل نهفته کرده تا يکجا بيرون بريزدشان. عجله در سخن گفتن سبب شده شايقي از عمق به سطح بيايد. شايد هم مي خواسته درد دل کند که اين درد دل باعث از هم گسيختگي داستان شده است. در برخي از اين فصول تماشاگر به جاي اينکه تحت تاثير قرار بگيرد، يکسره مي خندد. به چنين صحنه هايي فصل آخر فيلم و تراک دوربين به سمت قفس گنجشکان را هم بيفزاييد.
البته چون درباره بازي بازيگران سخن به ميان آمد ناديده نينگاريم کليت فضاي بازي ها در مواجهه با يکديگر ارتباطي ديالکتيکي پيدا مي کنند. در فيلم مستوفي دل به کيانيان باخته و اين در حالي است که حامد بهداد هم دل در گرو مستوفي دارد. در يک منظر کلي مي توان اظهار داشت چون مستوفي از شلوغي مي گريزد به آرامش کيانيان پناه مي آورد. اين در حاليست که بهداد کاملا برخوردي متناقض با دکتر دارد. پس مستوفي عاشق آرامش دکترمي شود.
در اين بين شخصيتي ميانه نيز وجود دارد که حالتي بيمار از نوع بهداد و دکتر است. او به مستوفي پيشنهادات بي شرمانه مي کند و او را به واکنش دعوت مي کند.
اي کاش شايقي با تمرکز بيشتري پي رنگ داستان فيلمش را دنبال مي کرد تا به موفقيت بيشتري مي رسيد.
البته در باره اکثر نکات صحبت کرديم حيف است از فصلي ياد نکنم که آن را بسيار دوست دارم. دکتر ميهماني منزل مادر مستوفي را ترک مي کند. داخل ماشين مي نشيند.مادر مي آيد و خاطرات گذشته از سر نو جان مي گيرند. همه چيز بوي قديم را ميدهد. از ماشين دکتر گرفته تا خاطرات نوستالژيک.
فيلم باغ فردوس... اندازه فيلم هاي قبلي شايقي هم نيست.اما محترم است. شايد اين لفظ مناسب يک نقد نباشد. ولي فيلم مخاطبش را گول نمي زند. اين خود در سينماي امروز ما بسيار غنيمت است.
منبع: روز آنلاین
حتما بخونین؛ جالبه!!
http://hamshahri.org/News/?id=4566
این اولین پست از سری پستهاییه که مربوط به بررسی فعالیتهای هنری حامد بهداده! امیدوارم خوب باشه و خوشتون بیاد، اینو هم اضافه کنم که امکانش هست که پست بعدی این مجموعه رو نتونم به این زودی ها آماده کنم!
آخر بازی(1379)
خلاصه ی داستان فیلم:
پويا صادقي، دانشجوي سال دوم معماري، به دليل رفتارش در محيط دانشگاه توبيخ مي شود، اما به او فرصت داده مي شود تا يك ترم ديگر به شرط رعايت مقررات ادامه ي تحصيل دهد. نغمه؛ دختر پر شور و شاد دانشكده كه نامزد پوياست، تلاش مي كند تا پوياي عبوس را كه آدمي متفكر و در ضمن نااميد است، به زندگي اميدوار كند. آن دو همراه با پروانه (خواهر پويا) سينا (برادر نغمه). ماني و كاوه، اغلب در يك كافي شاپ گرد هم مي آيند. پويا كه سه دوره قهرمان شطرنج بوده، حالا آدم سرخورده اي است كه نمي داند چه كند، اما مدتي بعد به توصيه ي دوستانش تلاش مي كند با شنيدن موسيقي پاپ غربي، روحيه ي خود را تغيير دهد. پويا و ماني، براي شوخي به آپارتمان حميد پرتوي ـ دوست مشتركشان در كافي شاپ مي روند و پرتوي كه حوصله ي شوخي ندارد با ماني درگير مي شود و او را به شدت مجروح مي كند. پويا هنگام ميانجي گري، پرتوي را به عقب مي راند و ناخواسته باعث اصابت سر پرتوي به لبه ي تيز ديوار مي شود و پرتوي مي ميرد. پويا و ماني كه از مرگ او شوكه شده اند، مي گريزند و جريان را به اطلاع دوستانشان مي رسانند. با ورود يك افسر آگاهي به كافي شاپ و پرس و جو از هوشنگ، كارگر آن محل، ماجراي قتل پرتوي وارد مرحله ي جديدي مي شود. هوشنگ كه به پويا مظنون شده از او طلب حق السكوت مي كند و او مي پذيرد. خانواده ي پويا و نغمه نيز به زودي از اين ماجرا باخبر مي شوند. پدر پويا معتقد است پسرش بايد خودش را به پليس معرفي كند،اما عموسیاوش پيشنهاد مي كند پويا به خارج از كشور برود. او گذرنامه و بليت را هم تهيه مي كند،اما پويا در آخرين لحظه و پس از آن كه هوشنگ را به دليل نظر داشتن به نغمه به شدت مضروب مي كند، در كلانتري خود را به عنوان قاتل حميد پرتوي معرفي مي كند.
عوامل فیلم:
بازیگران:
حامد بهداد.................................................... پویا صادقی
پوپک گلدره.......................................................... نغمه
فخرالدین صدیق شریف.......................................... پدر پویا
مجید مشیری............................................... حمید پرتوی
قربان نجفی..................................................... هوشنگ
علی عمرانی...............................................عمو سیاوش
شیرین پورمختار.................................................... پروانه
داود گرامی فرد..................................................... مانی
احمد جندقی........................................................ کاوه
شهروز ابراهیمی................................................... سینا
مهرداد فلاحتگر.................................................. پدرمانی
فتانه آصف
لیدا عباسی
گروه کارگردان:
همایون اسعدیان............................................... کارگردان
ژرژ هاشم زاده........................ دستیار اول کارگردان و برنامه ریز
محمد شاهوردی....................................... دستیار کارگردان
هانیه توسلی........................................... دستیار کارگردان
مریم هژیروند............................................. منشی صحنه
گروه فیلمنامه:
همایون اسعدیان..................................... نویسنده فیلمنامه
گروه فیلمبرداری:
بهرام بدخشانی....................................... مدیر فیلمبرداری
گروه تدوین:
بهرام دهقانی.................................................... تدوینگر
گروه موسیقی:
فرهاد اسعدیان................................................. آهنگساز
گروه صحنه و لباس:
نگار استخر........................................... طراح صحنه و لباس
گروه چهره پردازی:
مهرداد میرکیانی..................................... طراح چهره پردازی
گروه صدا:
حسن زاهدی................................................... صدابردار
مسعود بهنام................................ صداگذاری و ترکیب صداها
محمود موسوی نژاد.......................................... صداگذاری
گروه عکس:
نفیسه اسعدیان.................................................. عکاس
گروه عنوان بندی:
حسن ایوبی............................................... سازنده آنونس
گروه تهیه و تولید:
عبدالله شهباززاده............................................. مدیر تولید
آوازی با صدای حامد بهداد در فیلم آخر بازی
قسمتی از فیلم آخر بازی(برای دانلود)
در قسمت ادامه مطلب میتوانید اطلاعاتی شامل: جوایز و انتخابها، مصاحبه ای از حامد بهداد و نظر شخصی من در مورد فیلم را مشاهده کنین
ادامه مطلب
«كافه مجردها» به كارگرداني و نويسندگي«اصغر هاشمي» در ژانر كمدي به زودي ساخته خواهد شد. «اصغر هاشمي» در مورد اين فيلم گفت: موضوع داستان اين فيلم كه در فضايي طنز و در بستر اجتماعي خاص شكل ميگيرد تقريبا نزديك به فيلم مجردهاست و اين فيلم به مشكلات جوانان در مورد كار و مسائل عاطفي ميپردازد.
وي در ادامه افزود:در اين فيلم كه فضاي مفرحي خواهد داشت دغدغه هاي چند جوان به تصويركشيده مي شود كه قصد ازدواج دارند ولي مشكلات هر بار در شكل تازهاي به اين جوانان رخ مي نماياند.
وي در مورد بازيگران اين فيلم گفت: بازيگران هنوز به طور قطعي انتخاب نشده اند و ما به دنبال بازيگران جواني هستيم كه بتوانند از پس نقشهاي خود به خوبي برآيند اما فريبا كامران، حامد بهداد و خزر معصومي از جمله كانديدهاي بازي در اين فيلم سينمايي هستند.
اصغر هاشمي كه در حال حاضر مشغول كارگرداني مجموعه «يك مشت پر عقاب»است درباره اين مجموعه تلويزيوني گفت: اين مجموعه در چهارده قسمت پنجاه دقيقهاي ساخته ميشود و از محصولات مركز سيما فيلم است كه به مديريت توليد«هومن كبيري» براي پخش از شبكه اول سيما آماده ميشود.
وي در ادامه افزود: تصويربرداري بسياري از صحنهها رو به اتمام است و بسياري از بازيگران اين مجموعه كار خود را به پايان بردهاند.
وي در مورد مضمون فيلمنامه «يك مشت پر عقاب» كه توسط «فرهاد توحيدي»به نگارش درآمده است، گفت: اين مجموعه يك ملودرام خانوادگي است كه در قالبي معمايي،جنايي در بستر انقلاب داستانش را روايت ميكند. پايان قصه مجموعه با شروع انقلاب اسلامي در سال 57 همزمان ميشود كه اين حادثه به پايان بخشيدن اين ملودرام كمك ميكند.
وي در مورد لوكيشنهاي اين سريال گفت: اين سريال در مناطق مختلف تهران، لواسان، حومه كرج، شهريار، فرودگاه مهرآباد، تبريز و پادگان عجب شير تصويربرداري شده است.
منبع: سینمای ما
نامزد هاي دريافت تنديس جشن خانه سينما اعلام شد پس از بازبيني فيلم هاي حاضر در دهمين دوره جشن خانه سينما و شمارش آرا داوران آكادمي فهرست نهايي نامزدهاي اين جشن به شرح زير است:
نامزدهای بهترین فیلم: 1- تقاطع ( به تهیه کنندگی ناصر شفق و سعید حاجی میری) 2- چهارشنبه سوری ( به تهیه کنندگی سید جمال ساداتیان) 3- عصر جمعه (به تهیه کنندگی جهانگیر کوثری) 4- کافه ستاره ( به تهیه کنندگی مصطفی شایسته) 5- میم مثل مادر ( به تهیه کنندگی منوچهر محمدی)
نامزدهای بهترین کارگردانی: 1- ابوالحسن داوودی ( تقاطع) 2- سامان سالور(چند کیلو خرما برای مراسم تدفین) 3- اصغر فرهادی( چهارشنبه سوری) 4- سامان مقدم ( کافه ستاره) 5- رسول ملاقلی پور( میم مثل مادر)
بهترین فیلم نامه: 1- به آهستگی ( پرویز شهبازی) 2- تقاطع( فرید مصطفوی- ابوالحسن داوودی) 3- چهارشنبه سوری( اصغر فرهادی- مانی حقیقی) 4- چند کیلو خرما برای مراسم تدفین ( سامان سالور) 5- عصر جمعه ( فرید مصطفوی)
بهترین بازیگر مرد(نقش اول): 1- پرویز پرستویی ( به نام پدر) 2- خسرو شکیبایی ( چه کسی امیر را کشت) 3- حمید فرخ نژاد ( چهارشنبه سوری) 4- محمد رضا فروتن ( به آهستگی) 5- رضا کیانیان ( یک بوس کوچولو)
بهترین بازیگر زن(نقش اول): 1- گلاب آدینه ( وقتی همه خواب بودند) 2- هدیه تهرانی ( چهارشنبه سوری) 3- رویا تیموریان ( کافه ستاره) 4- گلشیفته فراهانی ( میم مثل مادر ) 5- رویا نونهالی ( عصر جمعه)
بهترین بازیگر مرد (نقش مكمل): 1- بیژن امکانیان ( تقاطع) 2- حامد بهداد ( کافه ستاره) 3- آتیلا پسیانی ( چه کسی امیر را کشت) 4- حسن پور شیرازی ( به آهستگی) 5- جمشید هاشم پور ( میم مثل مادر)
بهترین بازیگر زن (نقش مکمل): 1- پانته آ بهرام ( چهارشنبه سوری) 2- سحر دولتشاهی ( میم مثل مادر ) 3- الناز شاکردوست ( چه کسی امیر را کشت) 4- ترانه علیدوستی ( چهارشنبه سوری) 5- مهتاب نصیرپور ( به نام پدر)
بهترین فیلمبرداری: 1- بهرام بدخشانی (تقاطع) 2- حسین جعفریان ( چهارشنبه سوری) 3- محمد داوودی ( زمستان است) 4- علی محمد قاسمی ( یادداشت بر زمین) 5- محمود کلاری ( گرگ و میش)
بهترین تدوین: 1- حسن حسن دوست (زمستان است) 2- بهرام دهقانی ( تقاطع) 3- هایده صفی یاری ( چهارشنبه سوری ) 4- عباس گنجوی ( یک بوس کوچولو) 5- محمد رضا موئینی ( کافه ستاره )
بهترین صدا برداری: 1- حسن زاهدی ( چهارشنبه سوری ) 2- محمود سماک باشی ( میم مثل مادر) 3- محمد مختاری ( تقاطع ) 4- مهران ملکوتی ( به نام پدر ) 5- جهانگیر میر شکاری ( جایی در دوردست )
بهترین طراح هنری: 1- امیر اثباتی ( تقاطع) 2- ایرج رامین فر ( از دور دست) 3- آیدین ظریف ( کافه ستاره) 4- فرهاد فارسی ( یک بوس کوچولو) 5- فرهاد ویلکیچی ( میم مثل مادر )
بهترین موسیقی متن: 1- احمد پژمان ( یک بوس کوچولو) 2- کامبیز روشن روان ( سفر به هیدالو) 3- آریا عظیمي نژاد ( میم مثل مادر ) 4- محمد رضا علیقلی ( به نام پدر ) 5- محمد رضا علیقلی ( تقاطع )
بهترین صداگذاری و میکس: 1- پرویز آبنار ( مکس) 2- حسین ابوالصدق و جهانگیر میرشکاری ( جایی در دور دست) 3- فریدون خوشابافر ( آکواریم ) 4- فرهاد ارجمند (تردست) 5- محمد رضا دلپاک (یک بوس کوچولو )
بهترین چهره پردازی: 1- عبداله اسکندری ( شهر آشوب ) 2- مهری شیرازی ( کافه ستاره ) 3- محمد رضا قومی ( مکس ) 4- محمد رضا قومی ( وقتی همه خواب بودند) 5- مهرداد میرکیانی ( یک بوس کوچولو )
بهترین جلوه های ویژه: 1- محسن روزبهانی ( تقاطع) 2- محسن روزبهانی (شبانه) 3- محسن شاه ابراهیمی (زاگرس) 4- جواد شریفی ( به نام پدر ) 5- عباس شوقی ( پروانه ای در مه )
دهمین جشن سینمای ایران روز سهشنبه 21 شهریور همزمان با روز ملی سینما در تالار وحدت برگزار و از برگزیدگان تجلیل میشود.
منبع:سینمای ما
*در ضمن فیلم"میم مثل مادر" با اعلام کارگردان(رسول ملاقلی پور) و تهیه کننده (منوچهر محمدی) از بخش مسابقه خارج شد!!
نکته جالب اینه که حامد بهداد در بین نامزدهای بخش بهترین بازیگر مرد (نقش مکمل) جوانترین فرد محسوب میشه و با باتجربه ترها رقابت میکنه!!
در این میان بیژن امکانیان بیشترین شانس رو داره چون در جشنواره ی فجر که حمید لولایی به عنوان بهترین بازیگر نقش دوم مرد انتخاب شد بسیاری از منتقدان نسبت به این انتخاب روی خوشی نشون ندادن و بیژن امکانیان رو لایق این جایزه دونستن!
در مورد فیلمها و بازیهای آتیلا پسیانی و جمشید هاشم پور هم هیچ اطلاعی ندارم!!
حسن پورشیرازی هم در "به آهستگی" خوب بازی میکرد ولی نه به اندازه ی بازیش در "مهمان مامان".
حامد بهداد هم در "کافه ستاره" یکی دیگه از بازیهای خوبش رو به نمایش گذاشت و در جمع بازیگران فیلم جزو بهترین ها بود!! اگر باز هم جایزه رو نبره میشه فهمید استعداد خوبی در هنرپیشگی و کاندید شدن داره ولی شانسی نداره برای بردن جایزه!!
چهرههای تلویزیونی
بهترین بازیگر مرد کمدی
1. سیامک انصاری(شبهای برره)
2.مهران مدیری(شبهای برره)
بهترین بازیگر زن کمدی
بهنوش بختیاری(شبهای برره)
بهترین بازیگر مرد درام
مهدی فخیم زاده(حس سوم)
بهترین بازیگر زن درام
نسرین مقانلو(حس سوم)
بهترین فیلمنامه تلويزيوني
پیمان قاسمخانی سرپرست گروه نویسندگان شبهای برره
بهترین کارگردانی تلويزيوني
رضا عطاران ( متهم گریخت)
بهترین سریال تلویزیونی
شبهای برره به تهیه کنندگی حسن شکوهی و محسن چگینی
--------------------------------------------------------------------------------
بهترین ترانه فیلم یا سریال
رضا یزدانی( فیلم « حکم » )
سینماگر عرصه کوتاه،مستند و انیمیشن
وحید نصیریان(انيميشنهای حافظ و کنتراست)
بخش سینمایی
بهترین صداگذاری
بهمن اردلان(خیلی دور،خیلی نزدیک)
بهترین تدوین
بهرام دهقانی(خیلی دور،خیلی نزدیک)
بهترین طراحی صحنه و لباس
علی رفیعی(ماهیها عاشق میشوند)
بهترین موسیقی متن
محمدرضا علیقلی(خیلی دور،خیلی نزدیک)
بهترین فیلمبرداری
علیرضا زرین دست(حکم)
بهترین بازیگران مرد
1.پرویز پرستویی(بید مجنون)
2.رضا کیانیان(یک بوس کوچولو)
بهترین بازیگران زن
1.فرشته صدرعرفایی(کافه ترانزیت)
2.رویا نونهالی(ماهیها عاشق میشوند)
بهترین فیلمنامه
کامبوزیا پرتوی(کافه ترانزیت)
بهترین کارگردانی
اصغر فرهادی(چهارشنبه سوری)
بهترین فیلم
خیلی دور،خیلی نزدیک به تهیه کنندگی رضا میرکریمی
در این مراسم از داریوش مهرجویی برای یک عمر فعالیت هنري تجلیل به عمل آمد و جايزهی ويژهی کارگردانی هم به مجید مجیدی اهدا شد. جايزه فعاليت پر ثمر مطبوعاتي هم به سعيد خاموش براي ترجمه متون سينمايي تعلق گرفت.
منبع:سینمای ما
در بخش بهترین بازیگر مرد درام کاندیدها به شرح زیر بودند:
۱- پرویز پورحسیني (روزهای به یاد ماندنی)
۲- حامد بهداد (سایه آفتاب)
۳- علی عمرانی (نیمکت)
۴- مهدی فخیم زاده (حس سوم)
۵- افشین هاشمی (نیمکت)
که مهدی فخیم زاده تندیس رو از آن خود کرد!! اگر منصفانه بخوام بگم، نمیتونم بگم حامد بهداد بهترین بود ولی میتونم بگم از فخیم زاده بهتر بود!! یعنی همه ی کاندیدا از فخیم زاده بهتر بودن؛ چون بازیش مثل همیشه بود(مثل خواب و بیدار) و چیز خاصی نداشت و فقط خوب بود ولی بازیهای سایر کاندیدا(به جز پرویز پورحسینی، که چون اصلا روزهای بیاد ماندنی رو ندیدم نمیتونم نظر بدم) هم خوب بود و هم متفاوت!!! در هر صورت من به همه فکر کرده بودم به جز مهدی فخیم زاده!!!
متاسفانه یا خوشبختانه من نمیتونم این متن رو کات کنم و فقط صحبت های حامد بهداد رو بزارم!! چون به نظرم کار جالبی نیست!! و فکر نمیکنم ۲ کلمه حرف هم از زبان کسانی که به نوعی درگیر این پروژه هستند (به جز حامد بهداد) بنویسم برای وبلاگ بد باشه!!در هر صورت امیدوارم خوشتون بیاد باشه!!
مجموعه « يك مشت پرعقاب » داستان خانواده اي 5 نفره از طبقهاي متوسط را روايت ميكند كه سرنوشت هركدام از اعضاي آن به نوعي با قسمتي از وقايع انقلاب گره مي خورند. اميرحسين دانشور، پسرخانواده به عنوان افسروظيفه در پادگان عجب شير در آذربايجان شرقي خدمت ميكند كه طي ماجرايي براي خونخواهي به تهران باز مي گردد. پدر خانواده درگير اعتصابات شركت نفت شده و مهشيد و ماهرخ، دختران خانواده دانشور تن به وقايع ناخواسته و دردناك مي سپارند. داستان در قالبي معمايي / جنايي روايت مي شود. انقلاب با وقايعي چون جنبش تبريز، جمعه خونين 17 شهريور و راهپيمايي و ... آغاز شده و در نهايت، جريان داستان در بستر انقلاب آرام گرفته و پايان مي پذيرد. اين سريال بر اساس فيلمنامهاي از فرهاد توحيدي و به كارگرداني اصغر هاشمي و به تهيه كنندگي بهروز خوشرزم در مركز سيما فيلم توليد ميشود.
*** كاش مهشيد زنده بود!
كوچه هاي خيابان بهار چنان پيچ در پيچ و درهم فرو رفته اند كه بي اختيار آدم را ياد بيروني و اندروني هاي گذشته مي اندازد و تا اين فاصله ها را طي نكني كسي متوجه نمي شود كه شايد چند كوچه آنطرف تر اتفاقات ديگري در حال وقوع است. لوكيشن جديد فيلم اصغرهاشمي از ازدحام مردم عادي خالي است. با اين كه در خانه باز است، اما همسايه ها چنان گرفتار زندگي هستند كه ترجيح مي دهند به جاي سرك كشيدن در لوكيشن، پس از يك روز سخت كاري، آرام ماشينشان را به پاركينگ ببرند و داستان سريال را از طريق تلويزيون دنبال كنند. شب است و تردد ماشين هايي كه سرنشينان خود را به خانه مي رسانند، گروه را كه تازه كار خود را شروع كرده است دچار زحمت مي كند.
جلوتر از من ساره بيات و خانمي كه نتوانستم چهره اش را ببينم از تاكسي سرويس پياده مي شوند تا مهشيد دانشور از زير دستان مهين نويدي و پگاه مهجور جان بگيرد و ساره بيات خود را براي نقشي پيچيده آماده سازد. ساعتي طول ميكشد. از فرصت استفاده ميكنم و با او گپ كوتاهي ميزنم. بيات تحصيلاتش را در رشته فرش به پايان رسانده و فارغ التحصيل مؤسسه كارنامه پرويز پرستويي است. مرتب عذرخواهي مي كند كه معطل شده ام و به محض اين كه كارش تمام بشود مي توانيم با هم صحبت كنيم.
اتاق گريم در طبقه دوم ساختمان و در كنار پلكان مارپيچ است كه از كنار در ورودي طبقه همكف شروع و به طبقه فوقاني ختم مي شود. البته پلكان ديگري هم در طبقه همكف وجود دارد كه از ميانه هال به اتاق اميرحسين و مهشيد در طبقه دوم منتهي مي شود. ساختمان نسبت به چند دهه گذشته معماري تقريباً مدرن و قابل توجهي دارد كه ضمن حفظ حريم داخلي و خارجي جذابيت و پيچيدگي خاص خود را حفظ كرده است.
شب تقريباً خلوتي است. چند سكانس از مهشيد به تنهايي و چند تاي ديگر هم از اميرحسين. حامد بهداد يا همان اميرحسين دانشور هنوز نيامده است. قرار آفيش بهداد 30 / 10 شب است. و اين همه تحرك و آدمهاي جور واجور و دوندگي فقط براي اين است كه يك نماي عمومي از اتاق مهشيد گرفته شود، لحظه اي پشت ميز بنشيند چيزي در دفتر خاطراتش يادداشت كند وكارت پستال عاشقانه اي را پاره كند و در سطل زباله بيندازد و... از همين دست كارهاي معمولي كه هر يك از ما ظرف چند دقيقه انجام مي دهيم و بعد به كارهاي مهمترمان مي پردازيم. حالا براي چنين صحنه اي بيش از ده پانزده نفر بايد تلاش كنند تا ما بتوانيم چنين تصويري را براي چند دقيقه از تلويزيون هامان ببينيم.
در اتاق مهشيد جاي سوزن انداختن نيست. به بالكن پناه مي برم كمي نفس تازه مي كنم. ساره بيات گريمش تمام شده و مدت زماني تا شروع تصويربرداري مانده است. به اتاق مجاور مي رويم. از قرار معلوم اتاق اميرحسين است كه پهلو به پهلوي اتاق مهشيد قرار گرفته و تنها يك پارتيشن چوبي كاذب كه كمي فضاي اتاق را كوچكتر كرده فاصله بين دو خواهر و برادر است كه از فضاي خالي بين آن ها به عنوان انبار وسايل نور و تصويربرداري استفاده مي شود.
اتاق كمي به هم ريخته است و به نظر مي رسد هنوز براي تصويربرداري آماده نيست. يك تختخواب، كتابخانه، ميزتحرير، و چند قاب بر روي ديوار.
ساره بيات روي صندلي مي نشيند ومن هم روي ميز تحرير. چندان شباهتي به دختران بزك كرده امروزي ندارد. حدس مي زنم كم سن و سال باشد اما با لبخند مي گويد كه 26 سالش است و همچنان در لابه لاي صحبتمان بابت معطل شدن من عذرخواهي مي كند.
او توسط حبيب رضايي به اصغرهاشمي معرفي مي شود، تست مي دهد و پس ازخواندن فيلمنامه از آبان 1384 كارش را با گروه آغاز مي كند. بيشتر از آن كه ستاره شدن برايش اهميت داشته باشد، خود را در نقش پيدا مي كند و از آن جهت به مهشيد مي پردازد كه با او مي تواند همه چيز را تجربه كند. خودش مي گويد:« نقش مهشيد نقش محوري بود كه من خودم را در آن ديدم، مهشيد يك جاهايي شوخي مي كند، يك جايي اضطراب دارد و يك جايي هم ناراحت است و... من در هر پلان مي توانستم يك تجربه بزرگ داشته باشم. چون مهشيد خيلي از حالتهاي يك شخصيت را دارد.» او با مهشيد هم سن و سال است و حساسيت بالا به همه چيز شايد شباهت اين دو باشد. اصولاً ساره و مهشيد آدمهاي نكته سنجي اند و حواسشان جمع است و به همين علت ساره بيات با وجود پيشنهادهاي زيادي كه داشته، كار اولش را با يك گروه حرفه اي و در يك محيط آرام و صميمي شروع مي كند.
*** آن دوره سر زنها كلاه نمي رفت
تحرك ها در بيرون اتاق بيشتر شده است. اصغرهاشمي و بقيه هم كه نيامده بودند، آمده اند. فرامرز روشنايي، مسؤول روابط عمومي كه از ابتدا با خوشرويي از من استقبال كرده همچنان در حال هماهنگي است و كارگردان را معرفي مي كند. با نگاه اول متوجه مي شوم كه اصغر هاشمي چندان تمايل ندارد در بين كار رفت و آمد كنم. از اتاقهاي غربي به سمت اتاقهاي شرقي طبقه دوم كه درست رو به روي اتاق گريم راست، بروي كتايون فيض مرندي و دستيارانش را مي بيني كه مشغول تكميل وسائل صحنه ولباس هستند. در فاز اول پروژه امير اثباتي طراحي صحنه را بر عهده داشته است اما در فاز دوم كتايون فيض مرندي مسؤوليت گروه را بر عهده گرفته است. همان طور كه فيض مرندي در حال ساختن يك قاب از كولاژ عكس براي اتاق مهشيد است و از ميان مقواهاي گوشه اتاق رنگ دلخواهش را جستجو مي كند با او صحبت مي كنم. ساره بيات كه پشت ميز وسط اتاق رو به روي اميرحسين دواني و پر هوده جمالها دستياران صحنه ولباس نشسته، برايم چاي مي ريزد.
پرهوده جمالها لباس سربازي اميرحسين را ترميم مي كند و دواني در حال تكميل كردن يك قاب است.
ديشب رنگ در اتاق اميرحسين هنگام تميز كردن پاك شده بود. ساعت 2 نيمه شب گروه صحنه بايد از دوباره در را رنگ مي زد. فيض مرندي و دواني با خنده مي گويند: مجبور شديم هر چه رنگ بود تركيب كنيم تا رنگ را درآوريم. و عجب رنگي شده بود، همان كه مي خواستيم!
سامان تفرشي دستيار دوم اصغر هاشمي مرتب در حال كنترل كردن صحنه و تبادل نظر است. آخرين اصلاحات صحنه بايد انجام شود. فيض مرندي همان طور كه مرتب از يك سوي اتاق به سمت ديگري مي رود و در مورد يك قاب عكس جديد صحبت مي كند، به پرسش من درمورد محاسن و معايب كار تاريخ معاصر اين طور جواب مي دهد كه حسن آن اين است كه اينجا شرايط سهل و ممتنع است به ظاهر تاريخي نيست اما از تاريخي هم سخت تر است.
ما در آن دوره زندگي كرده ايم و اين مي تواند عيب كار هم باشد چرا كه خيلي به ما نزديك است و جزئيات بسيار تغيير كرده است، اما در يك كار تاريخي مربوط به دوره صفويه و يا قاجار دست ما بازتر است چون بيننده به اندازه كافي فاصله دارد. ما براي ساده ترين پلان هايمان به مواردي نياز داريم كه الان به آن صورت در دسترس نيست. مثل متريال ساختماني، پلاك خانه ها، ماشين ها و ...
*** حكايت غريب زمستان در تابستان
عمو مسعود يا همان مسعود كراني كه اگر وقت گير بياورد سر به سر عوامل مي گذارد، پشت دوربين ايستاده و مرتب با اصغر هاشمي نور و زاويه ديد را در اتاق كناري كنترل مي كند. دوربين از ديد اميرحسين در حال نگاه كردن به اتاق خالي مهشيد است.
مهشيد نيست اما بايد نور خاصي روي عكسش كه به ديوار رو به روست تابيده شود تا حس نوستالژي خوبي از كار درآيد. نور بالاي سرتخت دوباره تنظيم مي شود. بالاخره جاي مناسب دوربين مشخص و با دو سرعت متفاوت صحنه تصويربرداري مي شود. دوربين كمي جلوتر مي رود تا كلوزآپ عكس مهشيد و آن هاله خاص گرفته شود. تقريباً همه بيكارند به جز اكيپ صحنه پردازي. مسعود كراني و اصغرهاشمي كه همراه آذر تجلي با دقت به تصوير مونيتور نگاه مي كنند تا كادر درست را از دل تصوير بيرون بكشند.
جمعيت از نو به تكاپو مي افتد، كسي ساعت اتاق را روي 12 كوك مي كند. حميد ميلاد امشب off است اما از ذوق پدرشدن با يك جعبه شيريني آمده تا گروه را در شادي خود شريك كند. چنان با ذوق و اشتياق از تولد پسرش در بيمارستان هدايت صحبت مي كند كه مسعود كراني و بقيه را هم به سمت خود مي كشاند. هركس چيزي مي گويد و كراني هم با شوخ طبعي خاص خودش مي گويد، نمي داند چه بلايي بر سرش آماده، بعدها مي فهمد. دختر چيز ديگري است.
ساره بيات با يك پوليور بافتني نارنجي، دامن پشمي چهارخانه قهوه اي و روسري كرم رنگ وارد اتاق مونيتور مي شود. ريل بسته شده و دوربين براي تراولينگ در حال نصب شدن است. تمام اين اتفاقات تنها در يك اتاق 4*6 با گرماي فوق العاده، در حال انجام است. ساره بيات مي خواهد بداند، آنچه قرار است دردفتر خاطرات نوشته شود چيست، و دنبال نوشته اي است تا بتواند طبق آن حس مورد نظر را ارائه كند.
بيات پنكه دستي بيژن قرباني را جلوي صورت خود نگه مي دارد اما باز هم عرق به او مجال نمي دهد. پگاه مهجور گريم بيات را رتوش مي كند. اين زمستان در تابستان هم خود حكايت عجيب وغريبي شده است. آذر تجلي با متانت و صبوري و درايتي مادرانه مسائل را بررسي مي كند البته براي كسي كه منشي صحنه فيلمي چون دوئل و پروژه هاي ديگر بوده است، اين مسأله چندان هم سخت به نظر نمي رسد. در حقيقت بسياري از اتصالهاي فاز 1 و 2 پروژه با تيزبيني و ذكاوت آذر تجلي صورت گرفته اين كه فلان صحنه و يا پلان چه چيزي داشته يا نداشته و... چرا كه او معتقد است يك پروژه متعلق به تمامي عوامل آن است و بيشترين مشكلات را ناشي از زمان كم پيش توليد مي داند و مي گويد اتفاقاتي كه در روند ساخت يك فيلم مي افتد غيرقابل پيش بيني و جزئي از كار است. او سعي مي كند دستياران صحنه و لباس راكوردها را داشته باشند كه اگر روزي او نبود، كار لنگ نماند.
*** خبرهايي كه بر سر ميز شام سرو مي شوند !
فرزام منطقي بايد بدون دستيار به كار خود ادامه دهد چرا كه گرماي بيش از حد هوا، محمد صالحي را راهي بيمارستان كرده است. عكس دفترچه بيمه مهشيد مشكلي است كه علي نيك رفتار را شبانه به كار مي گيرد. مردي ميانسال و فروتن در پس اسم پرآوازه اش در حرفه عكاسي. اگر او را در جاي ديگري مي ديدم باور نمي كردم كه او همان عكاس تصاوير و لحظات جاودانه اي است كه هر يك از ما را بارها و بارها از خيابان به گيشه سينما كشانده است. از ديگر محاسن حضور نيك رفتار، گرفتن عكسهاي پرسنلي از عوامل و كساني است كه او را به گوشه اي مي كشانند تا در اوقات بيكاري عكسي از او به يادگار داشته باشند.
اصغرهاشمي را جز برسر ميز شام نمي توان به صحبت گرفت. او خودش سرصحبت را باز مي كند كه باورم نمي شود همان آدم 3ساعت قبل باشد. او مي گويد قرار بوده داستان دادگر، يكي از قضات زمان پهلوي را بسازد كه به جاي آن فيلمنامه جديدي با فرهاد توحيدي نوشته و اين كار را شروع كرده است. او حساسيت خاصي روي سكانس ها و تصاوير دارد. از ديگر برنامه هاي جالب سر ميز شام، نقد سريال هاي در حال پخش و تبادل نظر در مورد آنهاست؛ چه از نظر تكنيكي و چه از لحاظ نوع برخورد.
بعد از شام چند گلدان كوچك روي لبه بالايي تخت مهشيد گذاشته مي شود. باز هم يك صحنه ساده اما پر دردسر. كنار تخت يك آباژور پارچه اي است و تلفن نارنجي رنگ قديمي. بالاي ميز تحرير كنار كتابخانه يك تابلوي پارچه اي است كه عكس اميرحسين، بهناز دختر ماهرخ، باغبان و زنش و... بعلاوه برگه هاي يادداشتي نظير يادآوري نوبت دكتر، بريده شعر روزنامه ها و ساعت قرص پدر مهشيد و... به چشم مي خورد.
*** من در خانه نسبت به همه اعتراض دارم
فرامرز روشنايي با حامد بهداد از راه مي رسند و بهانه اي پيدا مي كنم تا با بهداد به حياط برويم و به دور از آن گرما و شلوغي گفتگوي كوتاهي داشته باشيم.
اميرحسين قصه، چنان شاكي است كه كمي مي ترسم. تا پيش از اين فكر مي كردم حامد بهداد در داستان ناراضي است اما او بازي نمي كند، خود خودش است. و به نظر هر چه نقاب را بر مي دارد راحت تر زندگي مي كند. او خود را بازيگر خيلي خوبي مي داند، ابايي هم از اين كه ديگران او را نپذيرند، ندارد. در نقش اميرحسين رفتاري را انتخاب مي كند كه هركس جاي او بود همان كار را مي كرد.جوانهاي انقلابي ايده آليست بودند و مطالعه مي كردند، اما جوانهاي امروزي نه ايدئولوژي خاصي دارند و نه انقلابي اند؛ فقط باهوش اند.
بهداد، جوان اين دوره است و دوست ندارد تعلقي به دوره اي ديگر تعلق داشته باشد. او همچون اميرحسين معترض است و مي خواهد هر چيزي در بهترين حالت خود باشد. دورميزي كه نشسته ايم در كنار ما روي ديوار، كاغذي نصب شده كه روي آن نوشته اند « دوستان لطفاً آشغال نريزد، اينجا مثل خانه شماست». به قول حامد بهداد همه مي دانند خوب و بد چيست؟ اما اين كه چرا عمل نمي كنند، نمي دانم.
*** يك مشت ديگر پر عقاب
دانشور روي مبل كنارتلفن در سالن پذيرايي طبقه پايين نشسته و اختر روي مبل دو نفره سمت راست دانشور در حال بافتن است. دوربين تا مديوم شات دانشور جلو مي رود، دانشور گوشي را مي گذارد و بلند مي شود.
دانشور ـ ... نه، اداره نه، من فردا مرخصي ام.
بيا خونه، به مهندس اردكاني و فصيح هم بگو بيان، اين مطلب رو تا فردا صبح تموم كنم؟... نه بابا چه تعارفي، نوشتن سخته، قربان تو (گوشي را مي گذارد)
اختر ـ يه دقيقه صبر كن.
دانشور رو به دوربين جلو مي آيد.
بعد رو به اختر برمي گردد. اختر در سمت چپ كادر وارد شده و رو به دانشور مي آيد، بافتني را در دست دارد، دانشور دوباره رو به دوربين بر مي گردد.
اختر بافتني را اندازه مي زند و سكانس تمام مي شود.
تمام آنچه خوانديد، شروع يك شب ديگر از فيلمبرداري سريال يك مشت پرعقاب است. خبري از مهشيد و اميرحسين نيست. و تنها هرمز هدايت ( دانشور ) و آهو خردمند (اختر) در صحنه به چشم مي خورند.
هر زمان كه كات داده مي شود هرمز هدايت و آهو خردمند سريع پنكه هاي دستي خود را جلوي صورت مي گيرند اما كولر هم زماني كه روشن مي شود چندان گرماي لباسهاي زمستاني را جبران نمي كند.
اختر زن خانه داري است كه در عين سادگي به موقع هم ازحقوق و آرامش خانواده دفاع مي كند و آهو خردمند به راحتي از عهده آن بر مي آيد. او را كه اغلب خواهان نقش هاي غيرمتعارف و متفاوت با خود است، در حياط هنگام آنتراك پيدا مي كنم. زني جدي، كم حرف و خود ساخته اي كه تحصيلاتش را در انگليس و كانادا به پايان رسانده و كارش را از تئاتر شروع كرده و « ستاره ها » ي فريدون جيراني و « ما همه خوبيم » بيژن ميرباقري را در نوبت اكران دارد.
نقش تمام مادراني را كه بازي كرده هيچ شباهتي به خود او ندارد اما منكر حس هاي مشترك مادرها نيست. در اين چند ساله عادت كرده است كه آدم هاي متفاوت با خود را بازي كند. چون مي تواند چلنج هايي را با آنها داشته باشد كه براي هر بازيگري جذاب است.
او خودش مي گويد:« هر چه يك كاراكتر دورتر از خودم باشد، بيشتر دوستش دارم. اگر صورتم هم عوض بشود، خوب است و فكر مي كنم كه اينها دغدغه هاي يك بازيگر است كه دوست دارد همه چيز را تجربه كند.»
*** از مظلوميت بازيگرها بنويس !
هرمز هدايت با خنده رو به اصغرهاشمي مي گويد: لطفاً فرمان كولر را در ليست تان آخر از همه بگذاريد. چون اول از همه كولر را خاموش مي كنند.
خب تحمل ژاكت و لباسهاي اضافه در چنين هوا و فضايي واقعاً سخت است اما حفظ روحيه و شوخ طبعي چيزي است كه هدايت از تمرين هاي تئاتر و آموزه هاي گذشته خود به همراه دارد. مردي 50 ،60 ساله با موهاي سفيد كم پشت و صورتي كاملاً پيرايش شده و برق خاصي كه در چشمانش مي درخشد.
صحنه اندازه زدن لباس دانشور توسط اختر چند بار تكرار مي شود و خردمند هر بار ديالوگ هاي طولاني را تكرار مي كند. فرامرز روشنايي در حالي كه روي پله هاي داخلي نشسته مرا صدا مي زند كه از مظلوميت بازيگرها بنويس. او ميگويد: ما در پروژه اي بازيگري را داشتيم كه مادرش صبح فوت كرد و او آمده بود سرصحنه و بدون اين كه چيزي بگويد نقش خود را ايفا كرد و رفت. او به عوامل هم چيزي نگفته بود كه مبادا روحيه شان خراب بشود. روشنايي دراين پروژه علاوه بر روابط عمومي نقش مايك محافظ نورث را هم بازي مي كند. از گريم متفاوت و اهميت مايك در سفارت تعريف مي كند و اين كه تك تيرانداز قابلي است.
بعد اتمام اين پلان داخلي، حدود ساعت 3 صبح قرار است گروه صحنه اي را از مقابل هتل آزادي ( شرايتون فيلمنامه ) فيلمبرداري كند.
تنها يك پلان در وقت طلايي. صحنه اي كه خلعتبري داماد خانواده از هتل خارج مي شود و به سمت فرودگاه مي رود. كار تقريباً روال عادي خود را طي مي كند. در قسمت انتهايي هال و پذيرايي هومن كبيري و بهرام بهنويد مشغول مذاكرات و تصميم گيري توليد و تداركات پلان هاي آينده هستند.گروه بهرام بهنويد و مسعود عليشاه هنوز هم مشغول تدارك اند و يافتنشان براي گپي كوتاه شايد سخت تر از يافتن يك بازيگر باشد.
بهنويد را زماني پيدا مي كنم كه در زيرزمين، پشت يكي از ميزهاي غذاخوري در حال حساب و كتاب است.14 سال سابقه تداركات در سينما و تلويزيون را دارد. از آنجا شروع مي شود كه محسن علي اكبري تهيه كننده مردان آنجلس او را در خيابان مي بيند و مي پرسد چه مي كني؟ عاشق فيلمهاي تاريخي و مذهبي است. هنوز از شهرآشوب فارغ نشده كه به يك مشت پرعقاب مي پيوندد. در روز 16 تا 17 ساعت براي كارهايي كه آفيش شب هستند، كار مي كند. مسائل فوري، حمل و نقل گروه، غذا، خريد، پيدا كردن وسائل مورد نياز و ... گوشه اي از مسؤوليت هاي يك مديرتداركات است. دوست داشت بازيگر مي شد. نقش هاي كوچكي هم در سريال هاي مختلف داشته اما خيلي بيشتر دوست مي داشت كه در سريال امام حسين (ع) بازي مي كرد. علاقه مند است زمانهايي كه از تداركات فارغ مي شود، سواركاري را هم ياد بگيرد و گاهي بدل كاري كند. اما وقت رفتن به باشگاه و تمرين را ندارد.به قول بهرام بهنويد فيلم ساختن از كارگري در معدن هم سخت تر است و گروه توليد و تداركات سخت ترين جاي سينما است.كسي از بيرون بهنويد را صدا مي زند، بايد برود تا تداركات وقت طلايي را ببيند. از پله هاي در ورودي پايين مي آيم، اصغر هاشمي با لبخندي مي پرسد: خانم شما امشب دشتي داشتيد؟ با لبخند سري تكان مي دهم و صداي بوق ماشين كه براي رفتن آماده است، فرصت صحبت بيشتر را با اصغر هاشمي مي گيرد. او دوباره به سركار بر مي گردد و من براي استراحت به منزل مي روم.
منبع: سايت خبري سيما فيلم
خیلی دوست داشتم در قسمت نقد کافه ستاره با هم بحث کنیم که متاسفانه کسی پای بحث نبود!!فکر کنم اگر اخباری از حامد بهداد بنویسم بهتر باشه!!
و اینکه چند نفر از دوستان هم گفته بودن که تو وبلاگ فقط از حامد بهداد چیزی ننویس؛ باید بگم من نمیتونم مطالبی رو که هیچ ربطی به حامد بهداد نداره بزارم تو وبلاگ، ولی سعی میکنم یه بحثهایی مثل بحث فرهنگ سینما رفتن رو باز هم تو وبلاگ راه بندازم!
ممنون از همه ی دوستانی که همراه این وبلاگ هستن.![]()
قرار بر این بود که من در قسمت پستها نظرسنجی رو بزارم ولی فکر کردم خوبه که یه نظرسنجی ثابت تو وب داشته باشیم تا یه آماری از بهترین فیلم حامد بهداد از نظر کسانی که توی این وبلاگ میان دستمون بیاد.
در هر صورت فکر کردم این توضیح لازمه! در ضمن به زودی (من که میگم به زودی یعنی ۲ ماه دیگه، ۲ماه برای من خیلی زود میگذره!!) یه نظرسنجی دیگه هم میزارم تو قسمت پستها چون جواب دادن به این نظرسنجی نیاز به توضیح داره و من هم نمیتونم نظرات شما رو حدس بزنم
!!
تا اینکه عوامل اومدن روی سن و من ۲زاریم افتاد که نیست!! این دومین باریه که من ضایع میشم!
در مورد فیلم هم بگم که هر چند کافه ستاره رو بیشتر دوست دارم اما این فیلم هم قشنگ بود البته بازی حامد بهداد چیز خاصی نداشت، ساده و کوتاه؛ هر چند مثل همیشه روان بازی میکرد!!
فکر کردم باید این توضیح رو بدم که اولا من منتقد نیستم و دوما این بار اولیه که دارم فیلمی رو نقد میکنم و صرفا نظر شخصی خودمه و اون چیزیه که از دیدن فیلم حس کردم.
خوشحال میشم شما دوستان هم در مورد فیلم نقد ها و نظراتتون رو بگین در ضمن منو هم نقد کنین!!
ویژگی های شخصیتی خسرو در کافه ستاره که با بازی حامد بهداد جان گرفته است، دو گونه است:
الف) خسرو قبل از کشته شدن فریدون
ب) خسرو بعد از کشته شدن فریدون
الف)خسرو قبل از کشته شدن فریدون:
در این فیلم شخصیتی که بهداد بازی کرده برخلاف سایر نقشهای سینمایی اش که به قول وی عوام به آن "نقش منفی" می گویند، این بار خنثی است؛ دیگر از رفتارها و حرکات خشن و حتی لحن صریح و تند وی خبری نیست! او در این فیلم، پسر خانواده ای فرودست از جامعه است که با مادر(نیکو خردمند)، خواهر(افسانه بایگان) و شوهر خواهرش(شاهرخ فروتنیان) زندگی می کند و قصد مهاجرت به ژاپن را دارد!!
در این فیلم او با شخصیتهای دیگر در کشمکش نیست؛ او با خود در کشمکش است! البته بازی او در فیلم "آخر بازی" همین کشمکش با خود را داشت اما به عنوان جوانی عاصی و عصبی که مشکل روانی دارد.اما در "کافه ستاره" جوانی است معمولی که دچار نوعی سردرگمی است و از بودن خود در آن محله و در کنار آدمهای آن(با وجود اینکه عزیزترین کسانش در همان محله ساکنند) احساس رضایت نمی کند.
در سکانس اول وقتی خسرو را می بینیم که در کافه ستاره با اِبی(پژمان بازغی) حرف می زند و ابی به او می گوید:" آخه اُسکل از چی می ترسی، خیلی آروم و خیلی قشنگ برو بگو؛ فریدون خان اگه این قضیه طول می کشه بی خیال! پول و پاسپورت ما را بده یه فکر دیگه بکنیم!" و خسرو درجوابش می گوید: "لج می کنه" می توان فهمید که او به دنبال دردسر نیست؛ به دنبال درگیری نیست.
یا وقتی به مادرش می گوید:" دو ماه مارو تحمل کنید! بابا از شر ما خلاص می شید، اگه کار ژاپنم دُرُس نشه تو این خونه، بمون نیستم." معلوم می شود دغدغه او رفتن به ژاپن نیست بلکه فقط رفتن است، رفتن از محله ای که به آن تعلق دارد و دور شدن از آدمهایی که دوستشان دارد و آنها نیزدوستش دارند. دور شدن از همه چيزهایی که هویت او را شکل میدهند!!! او آنقدر سردرگم است که برای رهایی از این سردرگمی حاضراست که همه آنها را ترک کند. وقتی در جواب سوال ملوک (رویا تیموریان) که می پرسد:"برا چی می خوای بری؟" می گوید: " بمونم چیکار کنم" این سردرگمی بیشتر آشکار میشود.
همچنین در رابطه با این نقش، می توان گفت او ترجیح می دهد سکوت کند تا اعتراض!! در صحنه ای که از فریبا می خواهد تا ماشین را به او بدهد تا داروهای مادر را از هلال احمر بگیرد و با مخالفت او که می گوید کار فوری دارد و خودش ماشین را لازم دارد، روبرو می شود و به رغم نیاز فریبا، فریدون؛ همسر فریبا به راحتی سوییچ ماشین را برمی دارد ومی رود، باز هم اوست که تسلیم می شود و در جواب به فریبا که می گوید:" با همچین برادر بی غیرتی...( که با دیدن ناراحتی او دیگر ادامه نمی دهد) سکوت می کند و در حالیکه سرش را پایین می اندازد و می رود.
ب) خسرو بعد از کشته شدن فریدون:
خسرو پس از آنکه کتک خوردن خواهرش، شکسته شدن تلویزیونی را که او برایش خریده وهمچنین بردن طلاهای خواهرش توسط فریدون را می بیند، خشم فروخورده ای را که نگذاشته بود، سرباز کند تا دردسر درست نشود، این بار، همانطور که نمایی بسته از صورتش را می بینیم، نمودار می شود. (بهداد به خوبی توانسته احساس خشم را با حرکات صورتش به بیننده القا کند)
پس از آن سکانس های مربوط به درگیری فریدون و خسرو و نهایتا کشته شدن فریدون را می بینیم. چه در ابتدای این سکانس که خسرو به فریدون می گوید:" مرتیکه دزد فکر کردی ..." و چه در سکانس پایانی که فریدون کشته شده و خسرو را در حالیکه از ترس و وحشت می لرزد، می بینیم ، می توان در چهره اش عدم اطمینان را دید. خسرو شخصیت یاغی یا لاابالی نیست! او حتی بیشتر از اینکه کتک بزند کتک می خورد و این نشان دهنده شخصیت متزلزل اوست. به قدمهای سنگین و کج و معوجش چه وقتی به سراغ فریدون می رود و چه بعد از قتل فریدون هنگامی که به دنبال ابی می گردد، دقت کنید؛ ترس از آنچه پیش خواهد آمد و آنچه پیش آمده است، او را اینگونه جلوه داده است. این شدت عصبانیت نیست که باعث می شود او اینگونه راه برود(وقتی که به دنبال فریدون می گردد) بلکه عدم اطمینان، بی ثباتی و ترس از کاری است که می خواهد انجام دهد. کشته شدن فریدون کاملا غیرعمدی است. خسرو آن قدر ساده است که برای نصیحت کردن و پس گرفتن طلاهای خواهرش پیش فریدون می رود!! ازآن رو که انگ بی غیرتی به او زده اند؛ می خواهد ثابت کند که آنچنان که دیگران فکر میکنند در برابر خواهرش بی تفاوت نیست.
خسرو در ظاهر انسانی بالغ است ولی درونش هنوز بچه و به قول ملوک نجیب است. او نیاز و عشق ملوک را به خودش میداند و چراغ سبزهایی که ملوک به او نشان میدهد را حس میکند، ولی چنان رفتار میکند که گویی نمیفهمد و یا برایش مهم نیست.
اما وقتی که خسرو برای تامین هزینه ی فرارش ازکشور پس از کشته شدن فریدون به سراغ ملوک میرود و از او طلب پول میکند لحن و طرز صحبتش دیگر بی تفاوت نیست و دیگر اوست که برای به دست آوردن امنیت و آرامش به ملوک نیاز دارد!!
و آنجاست که نیاز دو طرفه میشود؛ چه ملوک که پس از فهمیدن ماجرا هم برای دلداری خسرو و هم راضی کردن دل خودش میگوید:"حقش بود مرتیکه ی دزد...." و چه خسرو که با حالتی ملتمسانه به ملوک نگاه میکند.
خسرو همچون بچه ایست که به مادر پناه آورده، اما شرمسار از آن همه بی تفاوتی اش نسبت به ملوک واین همه محبت که همچنان به سویش سرازیر میشود. آنجا که ملوک زیر گریه میزند خسرو آنچنان به او نگاه میکند که انگار زندگی ملوک و همه ی آرزوهایش را به آتش کشیده و در نگاهش چیزیست که اگر ترحم نباشد حتما دلسوزیست!!
این باردیگر خسرو عجله ای برای رفتن ندارد و دیگر تلاش نمیکند بی تفاوت به نظر بیاید!بر خلاف برخوردهای قبلی، با هر حرف ملوک عکس العملی از خسرو می بینیم!
همه ی این رفتارها بعد از کشته شدن فریدون است. حالا دیگر نمیتوان در چهره ی خسرو بی تفاوتی و خنثی بودن را دید!
گویا قراره که نمایش افتتاحیه ی فیلم "باغ فردوس ۵ بعد از ظهر"سه شنبه ۷ شهریور(امروز)ساعت ۵ بعد از ظهر در مجموعه فرهنگی هنری آسمان با حضور عوامل فیلم برگزار بشه!!البته مطمئن نیستم که حامد بهداد هم هست یا نه!!اگر به شانس منه که مثل مسابقه ی والیبال که نیومد باز هم نمیاد ولی مهم اینه که بریم هنر نمایی شو در فیلم ببینیم!!!
در هر صورت این هم آدرس مجموعه که هر کی دوست داشت بره؛
خیابان ولیعصر ـ انتهای خیابان شهید فلاحی(زعفرانیه)
اگر به نظرتون خوبه و زود نیست بگین تا یکیشون رو بزارم!!البته یه چیز دیگه هم میخواستم بگم که یادم رفت
!!
فقط نظرتون رو بگین. با نظرتون وبلاگو تخریب نکنین لطفا!! روی صحبتم با کسانیه که نمی دونم چرا منتظرن من یه چیزی بگم اونا مسخره کنن! کسی اگر از دست من عصبانیه و یا من ناراحتش کردم میتونه به من یه میل بزنه تا مشکل رو با هم حل کنیم!! من دوست دارم تو وبلاگ همه با احترام با هم حرف بزنن. یه احترام متقابل باید در وبلاگ برقرار بشه!!













